X
تبلیغات
دلنوشته هاي منتظران ظهور
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

اشعار محرم

مجموعه اشعار حضرت علی اصغر

اشعار حضرت علی اکبر

اشعار امام حسین علیه السلام

اشعار حضرت زینب

اشعار حضرت قاسم ابن حسن

اشعار حضرت عبدالله ابن حسن

اشعار حضرت اباالفضل العباس

اشعار حضرت حر

اشعار کربلا

اشعار حضرت رقیه

اشعار اسارت و شام غریبان

و دیگر اشعار محرم اشاره نمود.

شعر و متن نوحه و مداحی مخصوص محرم

دانلود اشعار محرم


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 ] [ 15:35 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
شعر: مرد که گریه نمی‌کند

مرد که گریه نمی‌کند!

مگر ندیده‌ای فعالان حقوق بشر را
همان‌ها که آتش به خانه‌ات زده‌اند
و دست به ناموست…
مگر نمی‌بینی چگونه سر خود را بالا گرفته‌اند
و در برابر میلیون‌ها مخاطب
به دوربین لبخند می‌زنند
و جایزه‌ی صلح به هم هدیه می‌دهند!

مرد که گریه نمی‌کند!

مرد همیشه می‌خندد
همین «دالایی لاما»
وقتی داشت برای کباب کردن کودکان تو
پای میز خوک بریان و شراب سرخ
نامه‌های سیاه را در برابر چک‌های سفیدِ کاخ سفید
-که بوی نفت و الماس می‌دادند-
امضا می‌کرد،
به دوربین لبخند می‌زد…

و زن هم…!

زن هم گریه نمی‌کند!
درست مثل «آنگ سان سوچی»
درحالی‌که کنار «هیلاری کلینتون»
به دوربین لبخند می‌زد
بو می‌کشید عطر دموکراسی مخلوط با گوشت کباب شده‌ی انسان را…
و بعد از آن‌که جایزه‌ی صلح نوبل را
با خود به خانه‌اش در «روهینگیا»ی آبا و اجدادی‌اش برد
پس از لبخندی به مجسمه‌ی بودا
آن‌ها را کنار هم گذاشت
و آسوده خوابید
در هوایی که بوی حقوق بشر می‌داد!

مرد که گریه نمی‌کند!

مرد جان می‌دهد
وقتی با پیکرهای نیمه‌جان دخترانش
سوار بر قایقی شکسته
راه اقیانوس را در پیش می‌گیرد
وقتی در آخرین نگاه همسرش
تنها شعله‌هایی را می‌بیند
که بر خاکستر روحش آتش می‌زنند
وقتی هیچ‌کاری از دستان بسته‌اش
در کوره‌های آدم‌سوزی آمریکایی برنمی‌آید
وقتی در بغض فریادشده در گلویش
تنها صدای مظلومیت خویش را می‌شنود…

مرد که گریه نمی‌کند…

 

منبع: مجله الکترونیک چارقد


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی، اجتماعي
[ سه شنبه سوم مرداد 1391 ] [ 10:55 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

اینجا کسی به پای تو برپا نمی دهد.!!!

آقا اجازه ، دل زده ام از تمام شهر // بی تو دلم گرفته از این ازدحام شهر

آقا اجازه ، دست خودم نیست خسته ام // در درس عشق من صف آ خر نشسته ام

در این کلاس ، عاطفه معنا نمی دهد // اینجا کسی به پای تو برپا نمی دهد

یعنی نمی شود که ببینم سحر رسید ؟ // درس غریب غیبت کبری به سر رسید

آقا اجازه ، بغض گرفته گلویمان // آنقدر رد شدیم که رفت آبرویمان

استاد عشق ! صاحب عالم ! گل بهشت ! // باید که مشق نام تو را تا ابد نوشت

یک روز میرسد که بگویند ز آسمان // آن مرد آمده است ، کجائید عاشقان ؟

آن مرد آمده است که باران عطا کند // تا این کویر غم زده را کربلا کند

آقا اجازه ، مادر پهلو شکسته ات // آیا شود که گوشه چشمی به ما کند ؟


موضوعات مرتبط: دلنوشته هاي منتظران، اشعار مختلط آئینی
[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 9:48 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
مجموعه شعر در مورد امام زمان(عج)


               

موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 12:56 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

نسیم کرب و بلا

آقا قسم به جان شما خوب می شوم = قدری تحملم بنما خوب می شوم


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی، اجتماعي
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391 ] [ 23:16 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

این جمعه هم از دیدن رویت خبری نیست


دیگر نفسم هم، نفسِ معتبری نیست

رد می شود این جمعه و تا لحظه آخر

از آمدن سبز تو اما اثری نیست

ای شاه کلیدِ همه قفلِ قفسها

مرغان قفس را تو نباشی که پری نیست ...

اللهم عجل لولیک الفرج


موضوعات مرتبط: مهدويت، دلنوشته هاي منتظران، اشعار مختلط آئینی
[ جمعه پنجم خرداد 1391 ] [ 12:43 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

شعری از علی اکبر لطیفیان

موضوعات مرتبط: گالري تصاوير، اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 1:1 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

مجموعه 65 طرح ویژه طراحان،حضرت فاطمه زهرا

پیامک های شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها

ای تاج سر عالم و آدم زهرا / از کودکی ام دل به تو دادم زهرا

آن روز که من هستم و تاریکی قبر / جان حسنت برس به دادم زهرا . . .

عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ایام فاطمیه

.

.

.

الهی داد از این دل داد از این دل / کنار قبر زهرا کرده منزل

بگو زهرا زجا خیزد ببیند / که اشک دیده کرد خاک او گل . . .

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت

.

.

.

بی تو با شمع علی تا به سحر می سوزد

شمع می میرد و او بار دگر می سوزد

یک نفر مثل درختان سپیدار بلند

در خیالش همه شب بین دو در می سوزد . . .

.

.

.

چه حالی داده دل را دست مادر / که می شستی زدنیا دست مادر

از آن سیلی مگر چشمت نمی دید / که می جستی مرا با دست مادر . . .

http://up.behtarin.com/uploads/b5024770ee1.gif

موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی، پيامك مختلط
ادامه مطلب
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 17:0 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
http://kafolabbas1.persiangig.com/image/%D8%A7%D8%B1%D8%B6%DB%8C/04.jpg


کتاب "متن اشعار مناجاتی و روضه ای حاج منصور ارضی"


مجموعه حاضر مشتمل بر بیش از 120 عنوان از اشعار مناجاتی و روضه ای از شمس المادحین حاج منصور آقا ارضی می باشد که در سالهای اخیر و بخصوص در سال 1390 در مراسم های مسجد ارک و صنف خوانده شده است . این کتاب در قالب pdf می باشد و مخصوص رایانه می باشد . این مجموعه در کتابخانه الکترونیکی شهید غلامرضا زهره منش تهیه و آماده شده است و ان شاالله که مورد استفاده دوستان گرامی قرار گیرد . بهای کتاب سه صلوات برای سلامتی آقا امام زمان (عج) و اهداء یک فاتحه به روح شهید غلامرضا زهره منش می باشد .منبع اشعار موجود در این کتاب سایت دوستداران حاج منصور ارضی و سایت بینش سبز می باشد و از مدیریت این دو سایت به دلیل انتشار و گسترش اشعار حاج منصور تشکر می نمائیم .





با تشکر

مدیریت کتابخانه الکترونیکی شهید غلامرضا زهره منش


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 10:14 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://img.irna.ir/1390/13901126/30819006/30819006-2276395.jpg

وطنم ای شکوه پابرجا

در دل امتحان ( التهاب ) دورانها

 

کشور روزهای دشوار و

زخمی سربلند بحرانها

 

ایستادی به جنگ رو در رو

خنجر از پشت می زند دشمن

 

گویی از ما در نهان بر ما

وطنم پشت حیله را بشکن

 

رگت امروز تشنه عشق است

دل رنجیده خون نمی خواهد

 

دل تو تا ابد برای تپش

غیرعشق و جنون نمی خواهد

 

شرم بر من اگر حریم تو

پیش چشمان من شکسته شود

 

وای بر من اگر نبینم چشم

رو به رویای عشق بسته شود

 

از تب سرد موجهای خزر

تا خلیجی که فارس بوده و هست

 

می شود با تو دل به دریا زد

می شود با تو دل به دنیا بست

دانلود با فرمت‌ها و کیفیت‌های متفاوت

.: دانلود فایل ۳GP مخصوص موبایل. +
.: دانلود فایل MP4 مخصوص موبایل. +
.: دانلود فایل MWV مخصوص کامپیوتر با کیفیت معمولی. +
.: دانلود فایل AVI مخصوص کامپیوتر با کیفیت عالی. +
.: دانلود فایل صوتی MP3 کیفیت معمولی [به صورت کامل]. +
.: دانلود فایل صوتی MP3 کیفیت عالی [به صورت کامل]. +


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 22:28 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]


ترتیب نام سوره ها به شعر

بعد حمد و بقره ، عمران ف نساء و مائده

از نعم اعراف و نفل و توبه بستان فائده

بعد یونس هود و یوسف رعد ابراهیم و حِجر

نحل و اسری کهف و مریم سوره طه بذکر

انبیا حج مومنون خوان نور و فرمان شعراء

نمل و قصه عنکبوت و روم و لقمان و سجده را

حزب و سبأ فاطر و یس و صفّ صاد و زُمر

مومن و مصباح و شوری زخرف دخان و هم زبر

جاثیه احقاف محمد(ص) و ان دگر فتح حجر

قاف می دان ذاریات و طور و هم نجم و قمر

بعد رحمن واقعه بعدش حدید است و جدال

حشر و بعدش امتحان صف جمعه با عز و جلال

پس منافق پس تغابن بعد این دو وان طلاق

بعد از تحریم و مُلک و نون بعد این سه حاق

پس از معارج نوح و جن و تزمیل و تدثیر و قیام

دهر و مرسل بین نبأ نازع عبس تکویر نام

فطر و صف و شق و برج و طارق اعلی العلی

غاشیه فجر و بلد شمس است و لیل است و ضحی

انشراح و تین علق قدر است بعدش بیّنه

بعد از آن زلزال می دان عادیات و قارعه

پس تکاثر عصر و همزه و فیل ایلافت حصر

بعد ماعون کوثر است و کافرون را بعد نصر

از لهب اخلاص می دان و فلق ختمش به ناس

بحث ختم سوره ها از شرح می کن اقتباس


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 9:23 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

اى به ذكر روى تو، تسبيح گردان ماه و مهر

 وى به روز و شب جمالت را ثناخوان ماه و مهر
با خيالت رو به ذكر ياجميل آورده اند
 بيش ازين در آتش حسرت مسوزان ماه و مهر
آسمان با صدهزاران ديده مى جويد تو را
 رونما، تا رونما آرد به دامان ماه و مهر
در حجاب نور مستورى، ولى با اين همه
 با نگاهى دل ز كف دادند آسان ماه و مهر
از فروغ روى تو هفت آسمان روشن شده ست
اى رخت را روز و شب آيينه گردان ماه و مهر
چشمشان در خواب هم هرگز نبيند خواب را
در رخ تو مات و حيرانند اينسان ماه و مهر
مدّعا را با دو شاهد آسمان اثبات كرد:
 از سحرخيزان و از شب زنده داران، ماه و مهر
در گذرگاه تجلّى اى فروغ لايزال
 با دو جلوه از تو شد اينسان فروزان ماه و مهر
با تو رونق نيست بازار مه و خورشيد را
 بِهْ كه تا نگشوده بربندند دكّان ماه و مهر
رزقِ نور كهكشان ها در فروغ حسن تست
 اى دو قرصِ نان تو را بر خوانِ احسان، ماه و مهر
دورباش چشم بد را نيست حاجت، تا كه هست
 مجمره گردان فلك، اسپندريزان ماه و مهر
كهكشان در كهكشان گسترده طيف نور او
ذرّه اويند در گردون فراوان ماه و مهر
چون رُخش را گاه مه خوانند و، گاهى آفتاب
 زين شرف سايد سر خود را به كيوان ماه و مهر
چشم من ماتِ جمال مصطفى بادا، كه هست
 اندرين آيينه سرگردان و حيران، ماه و مهر
اى شبستان تجلّى از تو روشن همچو روز
وى به يمن جلوه ات اين گونه رخشان ماه و مهر
كرده ميلاد تو را با حضرت صادق قرين
 تا خدا امشب كند با هم نمايان ماه و مهر
شايگان آورده، گنج شايگانم آرزوست!
 اى به چرخِ جود تو رخشان هزاران ماه و مهر
اى به درگاه جلالت چار اركان خاكبوس
هفت اختر مشعل افروز و، دو دربان: ماه و مهر
از سر «پروانه» خود سايه رحمت مگير
 هست تا در سايه مهرت خرامان ماه و مهر

موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 9:24 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://media.farsnews.com/Media/8812/ImageNews/881204/48_881204_L600.jpg

غایبی و عالمی است، محو تماشای تو

از همه سو می دمد، نور تجلّای تو

غایبی و عالمی است، محو تماشای تو

تا که نهم از شرف، پا به سر آسمان

کاش که می شد سرم، خاک کف پای تو!

روی به هر سو کنی، پای به هر جا نهی

در سر ما شور توست، در دل ما جای تو

سروقدان قائمند تا تو قیامت کنی

ای نگه فاطمه بر قد و بالای تو!

خیز و بر آر از جگر بانگ "اَنَاالمنتقم"

تا همگان بشنوند از حرم، آوای تو

زنده شود از دمت، روح هزاران مسیح

دل ببرد از کلیم، نطق دل آرای تو

از حرم فاطمه تا صف کرببلاست

چشم دو ششماهه بر قامت رعنای تو

موسی سینای جان، چهره عیان کن عیان

تا که شود عالمی طور تجلّای تو

آرزوی فاطمه بانگ "اَنَاالمهدی ات"

عقده گشای علی، دست توانای تو

آینه بگشا دمی تا که کند هر دمی

چارده آیینه نور، جلوه ز سیمای تو

"میثم" اگر می چکد، از نفسش شهد جان

میوه نخلش بود، شاخة خرمای تو

غلامرضا سازگار


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 12:45 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

سامرایی شده ام؛ راه گدایی بلدم

یازده بار جهان گوشه ی زندان کم نیست

کنج زندان بلا گریه ی باران کم نیست


سامرائی شده ام ، راه گدایی بلدم

لقمه نانی بده از دست شما نان کم نیست

قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند

بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست



یازده بار به جای تو به مشهد رفتم

بپذیرش به خدا حج فقیران کم نیست

زخم دندان تو و جام پر از خون آبه

ماجرائی است که در ایل تو چندان کم نیست

بوسه ی جام به لب های تو یعنی این بار

خیزران نیست ولی روضه ی دندان کم نیست

از همان دم پسر کوچکتان باران شد

تاهمین لحظه که خون گریه ی باران کم نیست

در بقیع حرمت با دل خون می گفتم

که مگر داغ همان مرقد ویران کم نیست

شاعر: سید حمید رضا برقعی


موضوعات مرتبط: معصومين (ع)، اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 9:5 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
خم ابرو بگشایید ربیع آمده است
مشکی از تن به درآرید ربیع آمده است
خم ابرو بگشایید ربیع آمده است
مژده ای ختم رسل داد که: آید به بهشت
هر که بر من خبر آرد که ربیع آمده است

هنگام سرور کائنات است امشب
اوقات گرفتن برات است امشب
بفرست بر محمد صلوات
زیرا که بهار صلوات است امشب
فرا رسیدن ماه ربیع الاول مبارک


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 14:17 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
http://www.askdin.com/gallery/images/4435/1_Haram_20Emam_20Reza_20Wallpaper_20_32_.jpg

۱-      (در غربت تک و تنها برس به دادم  ** امید دل تنگم بیا جوادم … بابا )
پاره پاره قلبم به خدا ** دلم از این صحن و صحرا  **  رسانده پیغام مرا  **  تا مدینه و کرببلا
رسیده جانم به سرم ** بیا دمی را به برم **  امید زهرا پسرم ** می شوی نهم نور خدا

۲-      ( می آیی که ببینی ز پا فتادم ** امید دل تنگم بیا جوادم بابا ****  ۱… ) –
پاره پاره قلبم به خدا ** دلم از این صحن و صحرا **  رسانده پیغام مرا ** تا مدینه و کرببلا
رسیده جانم به سرم ** بیا دمی را به برم ** امید زهرا پسرم ** می شوی نهم نور خدا
۲…..
۳ – ( گفت کار من گشته تمام ** ز خون دل پر شده جان ** تمام هستی و ملک  ** مهو خلوت آن ۲ امام
رو به قبله پای پدرو ** به آه و زاری پسرو ** دست  نهیفش به سرو ** می کند سوی قبله سلام ) –
با این زهر رسیدم آخر به مرادم ** امید دل تنگم بیا جوادم  **** ۱….
یاد مادر عالمه کن ** برای من زمزمه کن ** در دم آخر به برم ** ذکر روزه فاطمه کن
قتل الحسین ای پسرم ** شنیده ام از پدرم  ** تو هم به بالای سرم ** حکایت القمه کن
با یاد کرببلا گریه دمادم ** امید دل تنگم بیا جوادم **** ۱….


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 21:45 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

4oxnt8coa508un0fjtn.jpg

شعر زبان حال رسول الله(ص)در لحظات اخر با حضرت زهرا(س)

چرا چشمت پر اشک و سینه ات پر آه می باشد

مخور غصه پس از من عمر تو کوتاه می باشد

مسوزان قلب بابا را چنین ناله مزن زهرا

که شاد از ناله تو دشمن گمراه می باشد

علی را کرده ام مأمور صبر و تو کنارش باش

پس از من روز های بی کسی در راه می باشد

سپر بهر علی شو وقت آتش سوزی خانه

بدان که قتلگاه تو همین در گاه می باشد

همین که می زند زخم زبان بر من به پیش تو

تو را بعد پدر در کوچه سد راه می باشد

بلرزاند مرا در قبر تا بر تو زند سیلی

که از مهری که من دارم به تو آگاه می باشد

************************

شهادت امام حسن مجتبی(ع)/ عزیز کرده یعقوب, غارت گرگ است...

خدا کند که دروغی بزرگ باشد این

من اعتماد ندارم به حرف طالع بین
***
نشسته اند کمان های بیوه آماده
گرفته اند کمین تیرهای چله نشین
دوباره کوچه دوباره کسی ز اهل کساء
دوباره فتنه ی شیطان دوباره غصب زمین
و باز شد دهن یاوه ای و حرفی زد
و پخش شد همه جا بوی غُدّه ای چرکین
و این هم از برکات حضور یک زن بود
زنی که شوهر خود را نمیکند تمکین
جنازه نیست ، نمرده است ، زنده است ، چرا؟
برای این که امام است و بس، برای همین
برای این که نفس می کشد بدون هوا
برای این که قدم میزند بدون زمین
چقدر جای رطب ها و جای او خالیست؟
کنار دست پر از هیچ سفره ی مسکین
به عزت و شرف لا اله الا الله
به خیر ختم نشد این مراسم تدفین
عزیز کرده ی یعقوب ، غارت گرگ است
قسم به سوره ی یوسف قسم به بنیامین

شاعر: رضا جعفری

شعر شهادت امام حسن مجتبی(ع)/ گنبد تو، پرچم تو فرق می کند!

مست از غم توام غم تو فرق می کند
محو توام که عالم تو فرق می کند

با یک نگاه می کشی و زنده می کنی
مثل مسیح، نه، دم تو فرق می کند

یک دم نگاه کن که مرا زیر و رو کنی
باید عوض شد! آدم تو فرق می کند

تنها کمی به من نظر لطف می کنی؟
آقای مهربان! کم تو فرق می کند

زخمی است در دلم که علاجی نداشته است
جز مرحمت که مرهم تو فرق می کند

اشک غمت برای من احلی من العسل
گفتم  برای من غم تو فرق می کند

صلح تو روضه است حماسه است غربت است
ماهی تو و محرم تو فرق می کند

باید خیال کرد تجسم نمود؛ نه ؟
نه؛ گنبد تو پرچم تو فرق می کند

لختی بخند قافیه ام را بهم بریز
آقای من! تبسم تو فرق می کند

شاعر: سید محمد رضا شرافت


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 13:14 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

درد دلی با امام الرئوف :

ای ماه یگانه ، ای شاه خراسان

ای ضامن آهو ، جان همه ایران

ای دلبر دلها ، ای سید و مولا

خورشید ولایت ، ای زاده ی زهرا(س)   

ای شاه کرامت ، خالیست دو دستم

با دست گدایی ، در راه تو هستم

ای آنکه حریمت ، رضوان ِ بهشت است

خاک گلِ من با ، عشق تو سرشته است

مهمان تو هستم ، ای کعبه ی دلها

بر باب تو هستم ، راهم بده آقا

لطف تو به ما بود ، آن پیر جماران

آن مرد خدا و ، این پیر خراسان

مجنون تو لیلا ، مجنون صفایت

ای سرمه ی چشمم ، خاک کف پایت

تا قاب نگاهم ، شد پنجره فولاد

کوثر ز دو چشمم ، مستانه شد آزاد

بیت الغزلِ من ، پای ِ حرمِ توست

حاتم سرِ راهِ ، لطف و کرمِ توست

آقایِ غریبم ، یعقوبِ زمانم

آقا تو دعا کن ، تا زنده بمانم ،

آقا تو دعا کن ، تا زنده بمانم

یک بوسه به پایِ ، یوسف بنشانم

من ""تشنه""ی نورم ، بر عشق گواهم

باشد دم مرگم ، سویِ تو نگاهم

دل گفته ای از : وحید محمدی


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 8:19 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
img/daneshnameh_up/d/d4/muhammad1.jpg









زبانحال حضرت رسول اکرم ص با دخت گرامیش فاطمه زهرا در هنگام احتضار

در ساعت آخرم سخن ها دارم

بگذار که لب بر  رخ تو بگذارم

بگذار که با سوز و نوا یا زهرا

من پرده ز راز دل خود بردارم

 

من غمزده از مرگ نیم یار دلم

من غمزده از میخ در و مسمارم

از داغ در سوخته و سینه ی تو

چون ابر بهاری، گل من می بارم

آن لحظه که سوراخ شود سینه ی تو

آغشته شوم با دل خون، دلدارم

در موقع حادثه نگاهی انداز

آن لحظه منم بین در ودیوارم

سروده : جعفر ابوالفتحی


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 8:14 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

زبانحال امام حسن ع با زینب کبری س در هنگام احتضار

مادرم بین در و دیوار بود

سینه اش را رد یک مسمار بود

کوچه ای تنگ و دلی بسیار سنگ

بین کوچه مادرم بی یار بود

گو چه شد بر مادر پاکم که در

سن هجده سالگی بیمار بود

مرد بد سیلی به رویش می نواخت

مرد بد انقدر لاکردار بود

سیلی اش انقدر محکم بود که

مادرم شبها دگر بیدار بود

پشت درب سوخته یک شاپرک

بال های شاپرک در نار بود

نام آن نامرد را پیشم مبر

مادرم از نام او بی زار بود

سروده جعفر ابوالفتحی


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 8:7 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

آقا! نمی شود که مرا هم دعا کنی

درد مرا به دست طبیبت دوا کنی

یا اینکه یک سحر به قنوت نماز وتر

یادی از این اسیر قدیم شما کنی

این دستهای خالی و خسته دخیل توست

یعنی نمیشود که به من عطا کنی

روزی به جای دانه گندم دل مرا

در سنگ آسیای غمت جابه جا کنی

العجل یا صاحب الزمان (عج)


موضوعات مرتبط: دلنوشته هاي منتظران، اشعار مختلط آئینی
[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 13:46 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]


به نقل از فارس، محمدرضا وحیدزاده از شاعران جوان کشورمان به مناسبت شهادت شهید مصطفی احمدی روشن شعری سروده و به خون پاک شهدای علم و همة شاهدان راه حقیقت تقدیم کرده است. این شعر که در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده شده است به شرح زیر است:
 
 
اگر که شوکت این باغ، به چشم تنگ تو خار است
به گوش خود بسپار این فقط شروع بهار است
 
به تیغ و دشنه تن ما نکرده پشت به میدان
و نیز جای سر ما، نه شانه‌ که سرِ دار است
 
از آن گلی که شکستید هزار غنچه بروید
مباش در پی شاهد، فزون ز حد شمار است
 
به شهریاری شهر شرف رسیده هرآنکس
که مرگ در نظرش جز میان معرکه عار است
 
هلا سیوف برهنه، شما و سینه چاکم
که بی‌قراری ایل از صدای پای سوار است
 
شکستن گل اگرچه نشانده غم به دل باغ
به جاده لاله نشاندن به پیشوازی یار است


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی، شهداء
[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 12:58 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
http://vefagh.co.ir/images/card/16.jpg

برادر جان رسیدم تا مزارت در بغل گیرم
برادر جان در این دنیا بدان که بی‌تو می‌میرم
خدا داند که بعد تو چها دیدم در این ایّام
امان از این دلِ تنگم که می‌نالد ز داغِ شام
سر خونین به رویِ نی ز او قرآن شنیدم من
در آن مجلس ز خصم کین غم عالم کشیدم من
 

اسیران را به شامِ غم سویِ ویرانه می‌بردند
یتیمان را سرآسیمه چه بی رحمانه می‌بردند
به ویرانه که رفتم من دلِ خون شد مرا حاصل
غمِ مرگ رقیه شد بر قلبِ زینبت قاتل
ز جا برخیز و با دستت همه دردم مداوا کن
میان کودکانِ خود رقیه را تو پیدا کن
به یادم آمده روزی که روی ماه تو دیدم
به زیرِ حنجرِ پاکت گلی از بوسه می‌چیدم
سرشک غم به دانم ز داغت ناله‌ها دارم
کنارِ تربت پاکت چو ابرِ غصه می‌بارم
چگونه بی‌ تو برگردم مدینه ای همه هستم
چگونه گویم ای مادر برادر رفته از دستم


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 1:59 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://boo3baran.persiangig.com/cartpostal/cp-201.jpg

به مناسبت اربعین حسینی ع (توصیه می کنم حتما این شعر رو بخونید)

نبودی ببینی چه بر من گذشت

کسی غم خور حال زارم نگشت

نبودی ببینی که من سوختم

ز داغ جدایی برافروختم

نبودی ببینی سرم سنگ خورد 

به پست منم کوچه ای تنگ خورد

چقدر خنده کردند بر ریش ما

سرت گریه می کرد در پیش ما

هوای تو دارد دل مضطرم

فدای تو گردد، پدر، مادرم

حسین جان منم خواهرت ، خواهرت

منم یادگار،پدر،مادرت

حسین جان کبود است هر جای من

هنوزم کند درد پاهای من

برادر من و رقص رقاص ها

برادر من و ابن وقاص ها

برادر من و دست مردی درشت

برادر من و صورت یاس و مشت

برادر غمم بی نهایت شده

تمام تن من فدایت شده

ببین مرهم زخم چشم ترم

به لطف سر تو شکسته سرم

ز چادر، ز معجر ، ز رأسم مپرس

ز مردان شام و ز ترسم مپرس

مپرس از دل پر ز د اغ و غمم

هنوزم هنوز است در ماتمم

به چادر به معجر چنگ می زدند

مپرسم چرا طبل جنگ می زدند

برای تو پر چاک این جامه بود

و دعوا سر رأس و عمامه بود

یکی می ربود از تو عمامه را

یکی می ربود از بدن جامه را

یکی دیگر انگشترت می ربود

یکی شعر پیروزی اش می سرود

یکی مرکبش را چنان نعل کرد

کی گویی شده باز وقت نبرد

تنت زیر سمّ ستوران ، خمیر

تنت خسته شد از سنان و ز تیر

برادر خلاصه شدی قد کمان

شدی شهره ی عاشقان زمان

سروده: جعفر ابوالفتحی


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 1:51 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

السلام علیک یا حجة ابن الحسن ارواحنا لک الفداء

http://mihandownload.com/download/haj-mansur-arzi.jpg

مناجاتی متفاوت با حضرت صاحب علیه السلام

آقا مگر داریم ما؟ ما یادمان نیست *** یادآوری کردید اما یادمان نیست

این روزها وقت زیادی که نداریم *** یک روز گیرم بود، اما یادمان نیست

عیبی ندارد او بیابان گرد باشد *** ما قصه مجنون و لیلا یادمان نیست

این جمعه هم حالا نیاید که مهم نیست *** آری دعای دست زهرا یادمان نیست

یک روضه خوان ما را کمی یاری رساند *** هل مِن معینِ شاهِ تنها یادمان نیست

او پیر شد از این جوانی کردن ما *** وقتی جوان ارباً اربا یادمان نیست

پای ظهورش اینکه ما کم می پذاریم *** حیرت ندارد این همه تا یادمان نیست

ناراحتیم از دست آقا دیر کرده *** تازه طلبکاریم آقا یادمان نیست

اشعار روضه ورود کاروان کربلا به مدینه: با توجه به فرا رسیدن اربعین و همینطور از آنجائیکه سه شنبه آینده روضه نبی مکرم صلی الله علیه و آله خوانده خواهد شد این هفته حاج آقا روضه جانسوز ورود کاروان به مدینه را همراه با اشعار ناب خواندند. جهت شادی روح شهدا و امام شهدا و سلامتی حضرت صاحب (عج) و امام خامنه ای سه صلوات قرائت فرمایید و جهت رفع گرفتاری ها خیلی دعا کنید.

 

آه ای مردان یثرب خون بگریید از عزا *** کاروان هل اتی برگشته از روز جزا

ای مدینه طاقت درد و بلا داری هنوز *** تاب داغ اعظم کرب و بلا داری هنوز

ای زنان یثربی لطمه به صورت می زنید *** آه ای مردان عجب بر طبل غیرت می زنید

هیچ می دانید آیا خصم با عترت چه کرد *** با دل دریایی مردان با غیرت چه کرد

هر چه ما را بود صبر و استقامت بیشتر *** محنت ما بود از هول قیامت بیشتر

از چه می پرسید، سوغات سفر از کوی دوست *** قیمت یاری نکردن از امامت ذبح اوست

حال می گویم برای جمعتان اسرار را *** پیش جدم مصطفی درد و غم ابرار را

کاروان را بود گرچه صدق و ایمان و ثبوت *** ریسمان بستند بر دستان اصحاب قنوت

با دلی پر حسرت و اندوه آمد کاروان *** کاروانی با دل مجروح با اشک روان

آه یا جَدّا ببین مردان ما را کشته اند *** حال نزد تو اسیران حرم برگشته اند

یا رسول الله بنگر بی حسینت آمدم *** یا حبیب الله بی نور دو عینت آمدم

دست گلچین دسته گلهای خدا را سر برید *** خیمه های ما همه غارت شده، معجر درید

ما کجا و عقده های مانده از بدر و حُنِین *** من چه گویم از سم اسب و تن پاک حسین

ما کجا و کینه های مردم نا اهل شام *** ما کجا و سنگهای تیز از بالای بام

اهل بیتت را به هر شهر و دیار اغیار برد *** دشمنت ما را میان کوچه و بازار برد

آنچه با ما شد، برای بردگان هم نارواست *** تاب گفتن نیست ما را، مادرم زهرا کجاست

آه ای مادر مپرس از کهنه پیراهن چه شد *** با تن پاک حسینت پیش چشم من چه شد

آنچه ما در کربلا دیدیم چشم کَس ندید *** قاتل آنجا خنجرش را با جسارت می کشید


موضوعات مرتبط: دلنوشته هاي مادحين، اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 23:32 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

«یوسف رحیمی» از مخاطبان ویژه‌نامه محرم و صفر  بحر طویلی به مناسبت فرا رسیدن اربعین حسینی(ع) سروده و به ارسال کرده است.

خبرگزاری فارس: چهل روز فقط طعنه و دشنام شنیدن
کاروان می‌رسد از راه‌، ولی آه
چه دلگیر چه دلتنگ چه بی‌تاب
دل سنگ شده آب، از این ناله‌ جانکاه
زنی مویه کنان، موی کنان
خسته، پریشان، پریشان و پریشان
شکسته، نشسته‌، سر تربت سالار شهیدان
شده مرثیه‌خوان غم جانان
همان حضرت عطشان
همان کعبه‌ ایمان
همان قاری قرآن، سر نیزه‌ خونبار
همان یار، همان یار، همان کشته‌ی اعدا

کاروان می‌رسد از راه، ولی آه
نه صبری نه شکیبی
نه مرهم نه طبیبی
عجب حال غریبی
ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی
ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی
ز داغ غم این دشت بلاپوش
به دلهاست لهیبی
به هر سوی که رفتند
نه قبری نه نشانی
فقط می‌وزد از تربت محبوب
همان نفحه‌ سیبی
که کشانده ست دل اهل حرم را


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 15:26 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
http://dezfulpic.persiangig.com/shohada.jpg

می خواهم از خون شهیدان جمله سازم 

نام شهیدان را بسازم در نمازم

می خواهم از نام شهیدان نام گیرم

با یادآنهالحظه ای آرام گیرم

می خواهم از شهد شهیدان بوسه گیرم

در چفیه های خونی آنها بمیرم

می خواهم از یاد شهیدان گل بسازم

یک باغ پر از لاله وسنبل بسازم

می خواهم از شورشهیدان شاد باشم

شعر شهادت را چه مادر زاد باشم

می خواهم از عشق شهیدان مشق گیرم


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی، شهداء
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 0:49 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2011/02/619172_orig.jpg

علی انسانی مداح و شاعر اهل بیت از تجدید چاپ جلد نخست کتاب «دل سنگ آب شد» و انتشار جلد دوم این اثر تا پایان سال جاری خبر داد.

علی انسانی، شاعر و مداح اهل بیت (ع) در گفتگو با فارس در خصوص تازه‌ترین اثر زیر چاپ خود، اظهار داشت: در گذشته چاپ دوم و سوم کتاب «دل سنگ آب شد» منتشر شد و درصدد هستیم چاپ چهارم این اثر به همراه جلد دوم آن منتشر شود.

وی با بیان اینکه جلد دوم این اثر هم بزودی منتشر می‌شود، اضافه کرد: پرینت جلد دوم کتاب «دل سنگ آب شد» گرفته شده است و بزودی به ناشر واگذار خواهد شد اما هنوز مشخص نیست آن را به کدام ناشر خواهم سپرد.

وی ادامه داد: ۲ ـ ۳ ناشر درباره چاپ دوم کتاب «دل سنگ آب شد» با بنده به گفت‌وگو نشسته‌اند اما فعلاً مشخص نیست که با کدامیک از آنها به توافق خواهم رسید.

انسانی ادامه داد: احتمالاً عنوان دیگری برای جلد دوم انتخاب کنم. ممکن است به دلیل اینکه در این کتاب به «عمان سامانی» عرض ادبی کرده‌ام، یک واژه‌ای که درخور این اثر باشد، انتخاب کنم.

این شاعر و مداح اهل‌بیت (ع) با بیان اینکه چاپ دوم این اثر را به انتشارات «منیر» نخواهید سپرد، گفت: چاپ دوم کتاب «دل سنگ آب شد» را به این انتشارات نخواهم سپرد اما تلاش می‌کنم چاپ دوم این کتاب تا پایان سال جاری منتشر و روانه بازار نشر می‌شود.


موضوعات مرتبط: دلنوشته هاي مادحين، اشعار مختلط آئینی، اجتماعي
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 0:35 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
http://www.sibtayn.com/swf/gallery/images/shahrha/kofe/sahle/pic2/pic10.jpg
غروب جمعه دلم بوی یار می گیرد
افق افق دل من  را غبار می گیرد
نه با زیارت یاسین دلم شود آرام
نه با دعای سماتم قرار می گیرد
نوای ندبه صبحم هنوز ورد لب است
که نغمه عشراتم به بار می گیرد
دل صنوبریم زین هوای مه آلود
نه از فراق که از انتظار می گیرد
قسم به عصر که خسران قرین انسان است
مگر هر آنکه دانش خود را به کار می گیرد
بدان که دلبر ما جان برای یاری خویش
در این دیار هزاران هزار می گیرد
به گوش منتظران گو که صبح نزدیک است
اگر چه شب ز رفیقان دمار می گیرد
جمال یار چو خورشید عالم افروز است
حجاب نفس تو را زان نگار می گیرد
تمام دلخوشیم یک نگاه کوچک اوست
ز چیست یار من از من کنار می گیرد
اگر که یار نخواهد به جلوه غم ببرد
دل زهیر چو شبهای تار می گیرد

رهبر رضا دهقانی


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 15:39 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://saidghasemi.ir/showimage.aspx?imagepath=/saidghasemi_content/media/image/2012/01/496_orig.jpg&mode=large


سیاوش امیری جانباز دفاع مقدس، نویسنده و شاعر متعهد انقلاب و از همرزمان مرحوم «حاج ذبیح‌الله بخشی» معروف به حاجی بخشی،‌ به مناسبت درگذشت پیرجبهه‌ها مثنوی سروده 


آی پیر جبهه‌ها یادت به خیر
واصل وصل خدا یادت به خیر

رفتی و از خاک پرّان گشته‌ای
همدم خوب شهیدان گشته‌ای

بی شهیدان سال‌ها خونابه را
نوش جان کردی عزیز جبهه‌ها

مرد میدان بلا حاجی ذبیح
نورچشم بچه‌ها حاجی ذبیح

شیر غران جنوب و غرب ما
ای غریبان را همیشه آشنا

دست‌هایت نذر عباس علی
گوش بر فرمان مولا و ولی

ای حبیب‌بن‌مظاهر گونه مرد
یادگار سالها اندوه و درد


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی، شهداء
ادامه مطلب
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 1:13 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

مداحی حاج منصور ارضی در بزرگداشت حماسه 9 دی در مسجد ارک تهران

بسم رب الحسین علیه السلام

حاج آقا:الان تمام این بازار سکه دست خودشونه. خودشون می خرند، خودشون انبار می کنند و خودشون هم با قیمت بالا می فروشند، ولی نمی دونند وقتی می گن در اخبار که گنج قزافی و طلاهاش پیدا شد برای اینها هم هست. دار و دسته انحراف و فتنه و این یهودی صفت فردا می میرند. ارز هم همین جریانه. فکر ها خرابه ولی نمی دونند که ابتره. اینها از شاه یا بعدی ها بلاتر هستند؟ اونها کجا رفتند؟

 آیا این دلار رو که خریدم 1000 تومان می تونم بیشتر بفروشم یانه. دشمن هم می دونه که یک همچین افرادی هستند. با یک قیمتی خریدی و با یک سودی می فروشی. ولی وقتی که به قیمت بالا نخریدی نباید با قیمت روز بفروشی. سعی کن تو یک نفر در کل کاسبهای این خیابون خدا رو نشون بدی. اگر هم گفتند چرا ارزون می دی بگو من ارزون خریدم و ارزون هم میدم. اگر هم ضرر کردی بگو خدایا خودت ضرر من رو جبران کن.


مناجات بسیار زیبا با حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف

نوشته اند دلم را برای خون جگری *** بدون گریه زمانه نمی شود سپری

نیازمند تکامل به گریه محتاج است *** درخت آب ندیده نمی دهد ثمری

دو فیض، توشۀ راه سلوک عاشق هست *** توسل سحری و عنایت سحری

هزار نافله خواندن چه فایده دارد *** اگر نداشته باشد به عاشقان نظری

به هر دری که زدم باز پشت در ماندم *** بس است در زدن من، بس است در به دری

برای بنده خریدن بیا سر بازار *** چه خوب می شود این مرتبه مرا بخری

بدون تو چه بلاها که بر سرم آمد *** چه حاجت است به گفتن، خودت که با خبری

همیشه خیر قنوت تو می رسد به همه *** اگر چه نام مرا در نوافلت نبری

خودت برای ظهورت دعا کن و برگرد *** دعای من به خودم هم نمی کند اثری

یگانه منتقم خون کربلا برگرد *** قسم به عمه مظلومه ات بیا برگرد

 

ادامه شرح دعای بعد از زیارت آل یاسین در بیان حاجی:


لطفا باقی بیانات را در ادامه مطالب بخوانید


موضوعات مرتبط: دلنوشته هاي مادحين، اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 19:44 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://www.shiapics.ir/components/com_joomgallery/img_originals/___imam_hoseyn_6/imam_hossein_2009_by_m_sharif__wwwshiapicsir_20091210_1365508857.jpg


حسین از غم تو  حال زار دارم من

دلی شکسته و قلبی فکار دارم من

حسین از غم تو قلب زار دارم من

دلی شکسته و قلبی فکار دارم من

من وفراق حریم تو ای شه خوبان

از این فراق غم بیشمار دارم من

چه می شود که بگویند بعد مرگ من

به خاک کرببلایت مزار دارم من

به خواب هم نکنم آرزوی رضوان را

  میان بزم عزایت قرار دارم من

منی که گریه کن روضه های تو هستم

بگو دگر چه هراسی زنار دارم من

هماره گفتم و تا آخرین نفس گویم

حسینی هستم و بس افتخار دارم من

من آن گلم که به بزم عزات روییدم

میان فصل خزان هم بهار دارم من

عبدالزهرا


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 14:11 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]


مادرم من را به غم تعلیم کرد

قلب من را بر غمت تسلیم کرد

هر چه دارم از دعای مادر است

مادرم من را به تو تقدیم کرد

 

از همان دوران خوب بچه گی

گریه کردن را به من تفهیم کرد

در میان دیده ی بیمار من

پرچم عشق تو را تکریم کرد

روی دیوار دل تفدیده ام

چشم بیمار تو را ترسیم کرد

جایگاه قلب معصوم مرا

روی خاک کربلا تنظیم کرد

روی زیبای تو چشم قلب را

از همه زیبا رخان، تحریم کرد

سروده: جعفر ابوالفتحی


موضوعات مرتبط: گالري تصاوير، اشعار مختلط آئینی
[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 23:18 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
http://www.askquran.ir/gallery/images/43506/1_web57.jpg

پیش طبق دق کردنم حتمی ست اما

در روضه مردن، اصل خوشبختی ست بابا

اما بگو از پیکرت کی سر بریده؟

درد یتیمی غصه سختی ست بابا

باید بدانی بر سر ما چه گذشته

خاک و خل ویران عجب تختی ست بابا

چشمم نمی بیند ولی حس می کنم که

روی لب خشکیده ات *لختی ست بابا

بر دامنم راحت بخواب اینجا اگر سنگ ...

آمد به سویت مانعش دستی ست بابا

جز من کسی پیش سر تو جان نداده

الحمدالله، این عجب بختی ست بابا

آرام میگیرم کنار تـــــــو موقت

آرامش قطعی من وقتی ست بابا ...

که یوسف زهرا بگیرد انتقامت

وقتی بیاید، فصل خوشبختی ست بابا

اشعار آئینی "حسین ایمانی"


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 1:40 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

به گزارش خبرگزاري دانشجو، حجت الاسلام جواد محمدزمانی به مناسبت حماسه نهم دی شعري در قالب مثنوي سروده است:


 
بال پرواز گشایید که پرها باقی است
بعد از این باز سفر، باز سفرها باقی است
 
پشت بت‌ها نشود راست پس از ابراهیم
بت شکن رفت ولی باز تبرها باقی است
 
گفت فرزانه‌ای، امروز شما عاشوراست
جبهه باقی است، شمشیر و سپرها باقی است
 
جنگ پایان پدرهای سفر کرده نبود
شور آن واقعه در جان پسرها باقی است
 
گرچه پیروزی از آن من و تو خواهد بود
شرط‌ها باقی است، اما و اگرها باقی است
 
«شرط اول قدم آن است که مجنون باشی»
«در ره منزل لیلی که خطرها» باقی است 1
 
نیست خالی دل ارباب یقین از غصه
فتنه‌ها می‌رود و خون جگرها باقی است
 
سخن از فتنه شد و چرت غزل شد پاره
واژه‌ها دربه در و قافیه‌ها آواره
 
قصه تلخ است چه تلخ است! بگویم یا نه؟
صبرتان می‌رود از دست! بگویم یا نه؟
 
شاید از قصه ما خُلق شما تنگ شود!
یا که این گفته خود آغازگر جنگ شود


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 13:19 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://www.netiran.net/uploads_user/15000/14186/97706.jpg

با تشکر از رضا اسماعیلی  15 رباعی جدید سروده و به ساحت مقدس امام عشق، حماسه و بیداری، حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) تقدیم کرده است.

چون خونِ خدا، بیا مسلمان باشیم
یا حداقل، شبیه سلمان باشیم
مولا، سگ آستان نمی‌خواهد مرد!
او کرده قیام، تا که «انسان» باشیم

تردید مکن که کربلا آغاز است
بر بام سپهر، مژده پرواز است
لبیّک بگو به «هَل ِمن ...» عاشورا 
این پنجره تا ابد به دنیا باز است



موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 0:9 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]












چه ها که با دل زینب (س) نکرده این کوفه؟

تو نی سوار و منم کوچه گرد این کوفه

چه سنگها که نشد پرت سوی محمل من

به دستهای زن و طفل و مرد این کوفه

من از فراق نگارم عزا گرفته امُ اما

گرفته جشن ظفر فرد فردِ این کوفه

ادامه دار شده خاطرات کرب و بلا

چه آتشی ست به پا در نبرد این کوفه

به جای نان و رطبهای هر شب بابا

چه لقمه ها که نصیبم نکرده این کوفه

به خاندان رسول خدا کنایه زدند

چه داغ کرده دلم، قلب سرد این کوفه

نخوان دگر سرنیزه برایشان قرآن

که سکه می خورد آقا به درد این کوفه

بخوان دعای فرج تا بیاید آن مردی

که پاسخی ست خدایی، به عهد این کوفه


برگرفته از وبلاگ اشعار آئيني حسين ايماني


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 8:38 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://www.shiapics.ir/components/com_joomgallery/img_originals/___imam_hoseyn_6/53_20090825_2036815145.jpg

شعر زیبا در مدح امام حسین (ع)

فرمانده کل کائنات است حسین

معنای نماز و صلوات است حسین

ای آنکه برات کربلا می خواهی

در دست کرامتش برات است حسین

نامش به زبان به چه گوارا باشد

در کام چو مزه ی نبات است حسین

خضر از دو لب عشقِ حسین مِی می زد

والله قسم آب حیات است حسین

غم می خوری از مشکل خویش ای انسان

والله کلید مشکلات است حسین

ذرات جهان ذکر حسین می گویند

زیر ید او کل کُرات است حسین

کن گریه ز داغ و الم و درد حسین

لب تشنه ی در پیش فرات است حسین

گر از گنه خویش شدی خسته بدان

نورانیت هر ظلمات است حسین

رو سوی خیام و هیئات آور دل

ذکر همه ی این هیئات است حسین

در وقت وفاتت که رسد بر دادت

والله که کشتی نجات است حسین

گر مهدی ز انفاس خودش نفحه زند

ذکر همه ی این  نفحات است حسین

یک عمر حسین گفته ام ان شاء الله

ذکر لب من وقت وفات است حسین

ای مدعی عشق حسین این را دان

عامل به نماز و به زکات است حسین

سروده جعفر ابوالفتحی


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 23:49 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://jelveh.charchoob.net/12/0/13b.jpg

بسم رب المهدی(عج)

همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي؟!
به كسي جمال خود را ننموده‏يي و بينم
همه جا به هر زباني، بود از تو گفت و گويي!
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از ميانه، گويي!
به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مويم
شده‏ام ز ناله، نالي، شده‏ام ز مويه، مويي
همه خوشدل اين كه مطرب بزند به تار، چنگي
من از آن خوشم كه چنگي بزنم به تار مويي!
چه شود كه راه يابد سوي آب، تشنه كامي؟
چه شود كه كام جويد ز لب تو، كامجويي؟
شود اين كه از ترحّم، دمي اي سحاب رحمت!
من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلويي؟!
بشكست اگر دل من، به فداي چشم مستت!
سر خُمّ مي سلامت، شكند اگر سبويي
همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشين كنار جويي!
نه به باغ ره دهندم، كه گلي به كام بويم
نه دماغ اين كه از گل شنوم به كام، بويي
ز چه شيخ پاكدامن، سوي مسجدم بخواند؟!
رخ شيخ و سجده‏گاهي، سر ما و خاك كويي
بنموده تيره روزم، ستم سياه چشمي
بنموده مو سپيدم، صنم سپيدرويي!
نظري به سويِ (رضوانيِ) دردمند مسكين
كه به جز درت، اميدش نبود به هيچ سويي‏




موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 23:20 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
اَبَا الْحَسَنِ يا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ، يا زَيْنَ الْعابِدينَ يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ، يا حُجَّةَ اللَّهِ عَلى‏ خَلْقِهِ، يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا، اِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللَّهِ، وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا، يا وَجيهاً عِنْدَ اللَّهِ، اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللَّهِ.

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iukafolabbas3772/15.jpg

مناجات با حضرت صاحب الزمان علیه السلام

ای داغدار اصلی این روضه ها بیا *** صاحب عزای ماتم کرب و بلا بیا

تنها امید خلق جهان یابن فاطمه *** ای منتهای آرزوی اولیاء بود

بالا گرفته ایم برایت دو دست را *** ای مرد مستجاب قنوت و دعا بیا

فهمیده ایم با همه دنیا غریبه ای *** دیگر به جان مادرت ای آشنا بیا

از هیچکس به جز تو نداریم انتظار *** بر دستهای توست فقط چشم ما بیا

هفته به هفته می گذرد با خیال تو *** پس لا اقل به حرمت خون خدا بیا

بیش از هزار سال تو خون گریه کرده ای *** ای خون جگر ز قامت زینب بیا

عرض ارادت کم ما را قبول کن *** امسال هم محرم ما را قبول کن

درس اخلاق حاج آقا در خصوص تاثیر دعا و نورانیت آن بر زندگی:

در زیارت و صلوات حضت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداء بحثی است در خصوص نور که این دعایی است که پس از زیارت حضرت در سامراء خوانده میشود. این صلوات جدای آن صلواتی است که در آخر مفاتیح آمده و تمامی ائمه یک صلوات مخصوص به خود دارند.

لطفا الباقی بیانات را در ادامه بخوانید باذکر صلوات


موضوعات مرتبط: دلنوشته هاي مادحين، اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 22:47 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://jelveh.charchoob.net/3/1/74b.jpg

اسرا در شام- مجلس یزید


بر تخت غرور اگر نشستی

بالله قسم! ای یزید پستی

چوبی که به دست توست گوید

دندان حسین را شکستی؟

زهرا نگهش بود به دستت

دستت شکند بدار دستی

چوب تو و بوسه‌ گاه احمد

باید بزنی بزن! که مستی

 هم نخل امید ما بُریدی

 هم رشتۀ جان ما گسستی   

با این همه شعر کفر آمیز

معلوم شده که مِی ‌پرستی

 تو قاتل کل انبیایی

 بشنو که بگویمت که هستی

ای سر، نگهت به زینب افتاد

چون شد که دو چشم خویش بستی؟

 هر چند سرت میان تشت است

در تشت نه! در دلم نشستی

با سوز درون بسوز "میثم"

مرثی ه‌سرای این سر استی


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 0:35 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://www.askquran.ir/gallery/images/57875/1_w06pzr.jpg


 درد دلم دوا شود به لطف صاحب الزمان

 گره ز کار وا شود به لطف صاحب الزمان

 اگر ملول و خسته ام اگر که دل شکسته ام

 دلم ز غم رها شود به لطف صاحب الزمان

 خدا به یمن او به ما روزی خود عطا کند

 دفع بلا ز ما شود به لطف صاحب الزمان

 اوست معز الاولیاء رمز اجابت دعا

 اجابت دعا شود به لطف صاحب الزمان

 اگر به من نظر کند شام غمم سحر کند

 حاجت دل روا شود به لطف صاحب الزمان

 ذره اگر که آفتاب شود به لطف بوتراب

 خاک چو کیمیا شود به لطف صاحب الزمان

 هر که شود به شور و شین، سینه زن غم حسین

 زائر کربلا شود به لطف صاحب الزمان

آقای سید مجتبی شجاع


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 0:29 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://www.linkduni.com/images/mahdi(5).jpg

الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی

تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی

شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید

سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی

دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید

الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی

فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها

تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی

ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن

تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی

نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی

یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی

تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی

تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی

دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته

تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی

به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری

به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی

ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری

دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی

شاعر؟؟؟


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 2:4 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://www.inn.ir/iran_media/image/2009/12/733391209_orig.jpg

مناجات با حضرت صاحب الزمان علیه السلام

چه غم اگر که نگاه تو جوابم کرد *** نگاه مادرت انگار حسابم کرد

نگاه مادر تو بود و آمین رسول *** خدا برای رضای تو مستجابم کرد

بگو بهشت که بر ما قلم کشد، زهرا *** برای خاک حسینیه انتخابم کرد

مرا نوشت کبوتر کربلایم برد *** مرا نوشته گریان، خودش پر آبم کرد

نفس بده که بسوزم من از نفسهایت *** که سنگ بودم و نام حسین آبم کرد

حسین کشت تو را بس که می کنی گریه *** تو هم مرا بکش آقا که غم خرابم کرد

غبار بودم و شش گوشه عقیقم کرد *** گناه بودم و لطف شما ثوابم کرد

دلم قرار ندارد گمان کنم حالا *** که آه تو پُرِ دلشوره ربابم کرد


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 22:21 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://pix2pix.org/pic/wall-ashora/60.jpg

خدا به ماه زمین خورده آسمان بدهد

دلی به وسعت دریای بی کران بدهد



امام عشق، علَم را به دست ساقی داد

که مرد را به تمام جهان نشان بدهد



چه می شود که به باد و به ابرها و به خاک

به سنگ های زبان بسته هم زبان بدهد



که باد نوحه بخواند، که ابر گریه کند

که خاک اقامه بگوید، که سنگ اذان بدهد



و یا به کودک لب تشنه روی دست پدر

هزار سفره ی رنگین تر از کمان بدهد



رباب از نفس افتاده جبرئیل کجاست

که گاه گاهی گهواره را تکان بدهد



چه عاشقانه و زیبا خدا مقدّر کرد

که روی دست پدر ایستاده جان بدهد



هزار نکته ی شیرین تر از عسل باقی ست

اگر عطش بگذارد؛ اگر امان بدهد

شاعر: احمد علوی


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 0:53 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://www.shiapics.ir/components/com_joomgallery/img_originals/___imam_hoseyn_6/imam_hossein_2009_by_m_sharif__wwwshiapicsir_20091210_1365508857.jpg

شاید زبان حال حضرت زینب (س) با سیدالشهدا

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده
و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟
تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری-

جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت
از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم
جهان را جان بده،  پلکی بزن، یا حی یا قیوم

خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی
و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی
از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم
به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد
چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته
برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته


بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من
خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود
ولی از پا نیفتادم ، شکستم بی صدا در خود

شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم
قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

 

شاعر: حمیدرضا برقعی


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 22:31 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
Beit

اشعار خوانده شده توسط ذاكر اهل‌بیت، حاج مهدی سلحشور در آخرین شب عزاداری در حسینیه امام خمینی / محرم 1433

سهم ما سوخته‌جانان غم و دشواری شد
اشك ما در پی موعود، بسی جاری شد

امتحان لحظه‌ای از منتظران نیست جدا
باید آماده‌ی هر سختی و دشواری شد

جان ما باد به قربان شهیدانی كه
با فداكاری‌شان دین خدا یاری شد

خاصه آن‌وقت كه حتی به روی نیزه‌ی خصم
لب او باز به آیات خدا قاری شد

مصر و بحرین و یمن درس گرفتند از وی
خون پاكش سبب این همه بیداری شد

بارها خون جوانان بنی‌هاشم گفت:
ای جوانان عرب وقت علمداری شد

هر كه رو كرد بر این راه بسی عزت دید
هر كه سر تافته بود عاقبتش خواری شد

همه گفتند كه از صبح، اثر خواهد رفت
هر به‌راه‌آمده از راه به در خواهد رفت

همه گفتند بمان، مرتبه‌پیمایی كن
و در این مكه اقامت كن و آقایی كن

دست كم سمت حوالی وطن هجرت كن
ای عقیق! از همه بگذر به یمن هجرت كن

همه گفتند بمان، گفت گه ماندن نیست
گاهِ این واقعه را پس زدن و راندن نیست

همه گفتند بمان، او سخنی دیگر داشت
آن سفركرده هوای وطنی دیگر داشت

«هر كه دارد هوس كرب‌وبلا بسم‌الله
هر كه دارد به سرش شور و نوا بسم‌الله»


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 19:15 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://www.inn.ir/iran_media/image/2009/12/733391209_orig.jpg

مناجات با حضرت صاحب الزمان علیه السلام

الا ای امام زمان که درد قافله داری ***بمیرم اینکه به گوشَت صدای هلهله داری

به سینه درد اسیران، به دل فراق شهیدان ***هنوز خار مغیلان به پای آبله داری

هنوز ماتم عظما، هنوز گریه زهرا *** هنوزناله زینب، هنوز قُلقُله داری

هماره مرثیه داری همیشه ناحیه داری *** دلی چو آیینه آن شهید بسمه له داری

تمام سلسله ها را به دست و پای تو بینم *** و بی خیال از اینکه چقدر سلسله داری

امام عصر کجایی، تو کی ز پرده در آیی ***شنیده ام که تو از ما هنوز فاصله داری

تویی که یک یک ما را ز روی نام و نشانی ***دعا کنی به سحرها، عجیب حوصله داری

بسوز فتنه گران را، نبخش منحرفان را ***شنیده ام که ز بعضی هزارها گِله داری

قسم به پیر جماران، قسم به یار خراسان ***بیا که سیصد و سیزده امیر یکدله داری

قسم به نام شهیدان به احترام شهیدان *** بیاکه تو شهدایی برای قافله داری

عزیز قلب پیمبر، ضیاء دیده حیدر ***بیا کهنعره تکبیرِ همچو زلزله داری

مدینه منتظر تو، شیعه در به در تو *** به زخم سینه گمانم ز گریه وِلوِله داری

قسم به نام حسینت، به انتقام حسینت *** بیا که کرب و بلا را هزار مرحله داری


موضوعات مرتبط: دلنوشته هاي منتظران، اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 19:3 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

اشعار خوانده شده توسط ذاكر اهل‌بیت، حاج محمود كریمی در چهارمین شب عزاداری در حسینیه امام خمینی / محرم 1433


خاطرم نیست كه از كی به تو عاشق شده‌ام
به تو عاشق شده فارغ ز خلایق شده‌ام

پسر و دختر در محضر عشق است عزیز
كه شود خادم مولا، چه غلام و چه كنیز

پدرم گفت كه میلاد تو در یاد من است
مژده دادند كه نوزاد شما سینه‌زن است

خاطرم هست كه دادند مرا آب حیات
باز شد كام من از تربت و از آب فرات

نه من از روز ولادت شده‌ام مرده‌ی تو
دلم از روز ازل بود گره‌خورده‌ی تو



موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 15:34 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
http://www.quranct.com/gallery/images/3/1_imam_hasam_33.jpg
اشعار شهادت امام سجاد (علیه السلام)

بیمار غیر شربت اشک روان نداشت 
بودش هزار درد و توان بیان نداشت 
دانی چرا ز آل پیمبر کشید دست 
نقشی دگر به کار ستم آسمان نداشت 
تنها زمین نداشت به سر دست از فلک 
پایی به عزم پیش‌نهادن، زمان نداشت 
یکسر به خاک ریخت گل و غنچه، شاخ و برگ 
آمد ولی زباغ نصیبی خزان نداشت 
دانی به کربلا ز چه او را عدو نکشت 
تا کوفه زنده ماندن او را گمان نداشت 
از تب زبس که ضعف بر او چیره گشته بود 
می‌خواست بگذرد ز سر جان، توان نداشت 
یک آسمان ستاره به ماه رخش ز اشک 
می‌رفت، یک ستاره به هفت آسمان نداشت 
در ترکش دلش که دو صد تیر آه بود 
می‌برد و غیر قامت زینب کمان نداشت
***حاج علی انسانی***

دریا به دیده ی تر من گریه می کند
آتش ز سوز حنجر من گریه می کند
سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام
بر زخم تازه ی سر من گریه می کند
از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک
زنجیر هم به پیکر من گریه می کند
ریزد سرشک دیده ی اکبر به نوک نی
اینجا به من برادر من گریه می گند
وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام
دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند
رأس حسین بر همه سر می زند ولی
چون می رسد برابر من گریه می کند
ای اهل شام پای نکوبید بر زمین
کاینجا ستاده مادر من گریه می کند
زنهای شام هلهله و خنده می کنند
جایی که جد اطهر من گریه می کند
***حاج غلامرضا سازگار***


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 14:57 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://img.tebyan.net/big/1387/10/531886513571877640151235228232192168114210.jpg


يه مدينه يه بقيعه يه امامه ولي حرم نداره

سينه زن ها ، کسي نيست تا ، بالا قبرش يه دونه شمع بذاره

غريب آقام غريب آقام غريب آقام ، آقام امام صادق....

دل بي تاب ،ديگه شد آب ،که تو آفتاب، نه سايه بوني داره

نه يه خادم ،نه يه زائر، نه کنارش يه روضه خوني داره

فدا اشکت ،فدا آهت ،فدا قبرت، فدا صبرت آقا امام صادق

يعني ميشه بياد اون روز که ببينم مي ريزم آب رو قبرت

مرد خسته دل شکسته دست بسته شبيه جدش حيدر

مي برندش نيمه شب به زير لب مي گه مادر

دل مضطر ،آتيش در ،اشک دختر دوباره توي مدينه

زنده کرده ياد مادر ياد بابا ياد شکسته سينه

بي حرمتي به آل عبا چند مي کني

شب مرغ را اسير کمند مي کني

بر من هر آنچه خواست دلت نا روا بگو

اما بيا به مادر من ناسزا نگو


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 14:55 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://www.khoogan.com/uploads/posts/2011-06/1308344206_l_9d460ab4-855d-4b77-b249-13d8a4575ca9.jpg

زن و پیغمبری؟ الله اکبر!

 
دلش دریای صدها کهکشان صبر
غمش طوفان صدها آسمان ابر
 
دو چشم از گریه همچون ابر خسته
ز دست صبر ِزینب، صبر خسته
 
صدایش رنگ و بویی آشنا داشت
طنین ِموج آیات خدا داشت
 
زبانش ذوالفقاری صیقلی بود
صدا، آیینه ی صوت علی بود
 
چه گوشی می کند باور شنیدن؟
خروشی این چنین مردانه از زن
 
به این پرسش نخواهد داد پاسخ
مگر اندیشه ی اهل تناسخ
 
حلول روح او، درجسم زینب
علی دیگری با اسم زینب
 
زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق
زنی، پیغمبر ِقرآن ناطق
 
زنی، خون خدایی را پیامبر
زن و پیغمبری؟ الله اکبر !
 


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 19:57 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://www.inn.ir/iran_media/image/2009/12/733391209_orig.jpg

اشعار روضه مصیبت بی بی زینب سلام الله

السلام علیک یا ام المصائب، یا زینب کبری سلام الله علیها

در عرش و فرش صحبت زهرا، ثنای توست *** پیداست که لوای دو عالم لوای توست

درمجلست کلیم شدن پخش می کنند *** این جلوه های موسوی در عزای توست

درما تو جلوه می کنی و گریه می کنیم *** این یا حسین گفتن ما هم صدای توست

در این دو ماه دین خدا رشد می کند *** اینها تمام از برکات عزای توست

خونت که ریخت مالک هستی شدی حسین *** پس مکه و زمین نجف هم برای توست

جوینده کمال به شهر تو می رسد *** بالاتر از بهشت خدا کربلای توست

باگریه می شود به فیوضات تو رسید *** پس روضه تو واسطه فیض های توست

صوت الحزین زینب تو شیعه پرور است *** سوز صداش باطن کرب و بلای توست


اشعار روضه یتیم امام حسن حضرت عبدالله علیهم السلام:

السلام علیک یا عبدالله ابن الحسن علیه السلام

هر کس دلش به درد و بلا مبتلاتر است *** درخیمه گاه سینه او کربلاتر است

هیئت برایم از همه جا خوبتر ولی *** حال وهوای کرب و بلا با صفاتر است

ما با شب و فراق و غمیم آشنا ولی *** شام وغم و بلای حرم آشناتر است

وقتی برای کرب و بلا گریه می کنیم *** دعای فاطمه ما را سزاتر است

تو خیمه گاه سوخته را دیده ای ولی *** آتش به خیمه گاه حرم نینواتر است

در شعله غمش همه دلها که سوختند *** آن دل که شعله ور بشود کیمیاتر است

آتش گرفتیم که مَحرم به او شویم *** مُحرم شدن در آتش و غم والاتر است

ما شعله های مقنعه ها را چشیده ایم *** اماشرار معجر زینب فراتر است

زینت ز گوش دختر ما که نبرده اند *** ناموس کربلا ز ما با حیاتر است

ما پیکر مقطع الاعضاء ندیده ایم *** هر چه بیان کنیم از آن بوریاتر است

مرا خلیل روضه ارباب خواستند *** این انتصاب از همه ما را رواتر است

با احترام وقت تسلای دوستان *** یا لیتنای رهبرمان با وفاتر است


موضوعات مرتبط: دلنوشته هاي مادحين، اشعار مختلط آئینی
[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 9:59 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://www.aftab.ir/lifestyle/images/209ba498654078b41e15e47876cfdd73.jpg

در شب پر شور عاشورا ، به دشت کربلا

تا سحر ، بيدار و شادانند اصحاب حسين

صوت قرآن و ، نماز است و ، مناجات و دعا

روشنائي بخش آنان ، نور مهتاب حسين .....

گفت با خويشان و با اصحاب خود آن شب امام

چون که فردا ، روبرو با لشگر دشمن شوم

جز شهادت نيست راه ديگري در اين قيام

دوست دارم ، کشته در اين راه ، تنها من شوم

هر که مي‌ترسد ز جان خود ، درين جنگ شديد

خيز و ، در پردة شب ، گيرد اکنون راه خويش

هر که مي‌خواهد که فردا ، همرهم گردد شهيد

عهد بندد با خدايش ، در دل آگاه خويش

يک زبان ، گفتند : هرگز ، اي عزيز فاطمه

کي ترا تنها گذاريم و ، ازين صحرا رويم

نيست ما را يا حسين از اين شهادت واهمه

اي خوشا ، با رو سپيدي ، ما ازين دنيا رويم

در شب پر شور عاشورا ، به دشت کربلا

تا سحر بيدار و شادانند اصحاب حسين

صوت قرآن و ، نماز است و ، مناجات و دعا

روشنائي بخش آنان ، نور مهتاب حسين ....

سيزده ساله جواني بود و ، پرسيدش امام :

مرگ در پيشت چگونه باشد اي پور حسن ؟

در جواب پيشوايش ، گفت با صد احترام :

از عسل شيرين تر است اين مرگ خونين پيش من

آن يکي گفتا : اگر هفتاد باره جان دهم

زنده گردم ، باز ، در راهت فداکاري کنم

دوست دارم ، جان به راه عترت و قرآن دهم

تا نفس دارم ، امام خويش را ياري کنم

يک زبان گفتند : کي امشب به پايان مي‌رسد ؟

کي شود فردا ؟ که جان در ياري قرآن دهيم ؟

جان ما بعد از شهادت ، چون به جانان مي‌رسد

کي شود پيش امام خود ، خدايا جان دهيم ... ؟

نام شاعر:حبيب چايچيان


موضوعات مرتبط: معصومين (ع)، اشعار مختلط آئینی
[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 7:14 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]


اشعار خوانده شده توسط ذاكر اهل‌بیت، حاج سعید حدادیان در سومین شب عزاداری در حسینیه امام خمینی / محرم 1433

دین دوره دوره در نوسانی جدید بود
مسجد اقامه‌گاه اذانی جدید بود

شب را سر رسیدن صبح و فلق نبود
گوشی در این میانه بدهكار حق نبود

هر كس به زعم نفس خود اسلامی آفرید
شیطان مراد دین شد و جهل عرب مرید

آن عاشق یگانه‌ی حق... آه... آه... آه...
اسرار حق شنیده نشد جز به گوش چاه

این بار فتنه تازه‌تر و موزیانه بود
خونخواهی خلیفه‌ی سوم بهانه بود

ای اُف بر این زمانه‌ی حق‌ناسپاس‌ها
وای از بهانه‌های علی‌ناشناس‌ها

گمراهی و تزلزل این عام و خاص‌ها
از حیله‌ی معاویه و عمر و عاص‌ها

كوفه! ز جای خیز، شیاطین رسیده‌اند
كم‌كم بنی‌امیه به صفین رسیده‌اند

مالك، حسن، حسین... علی بی‌سپاه نیست
آری! زره نبستن او اشتباه نیست

دلگرم خنده‌های حسین و حسن، علی‌ست
قلب سپاه حیدر لشگرشكن علی‌ست

لشگر رسیده بود به یك دشت آشنا
اتراق می‌كنیم به اندوه، كربلا

از دور مویه‌های شریعه به راه بود
چشم علی به سوگ بزرگی گواه بود

بویید مشت خاك و به داغی دچار شد
ناگاه آسمان و زمین بی‌قرار شد

بگذاشت سر به سجده و بر خاك بوسه زد
غمگین‌ترین امیر همه روزه‌دار شد

عطر گلاب و گریه همه دشت را گرفت
با گریه شانه‌هاش چه بی‌اختیار شد

«ای خاك! خوش به حال تو» فرمود و بعد از آن
هر چار فصل سرد زمین نوبهار شد

خورشید، سربلند سر از سجده برگرفت
آرام خیره بر دو دم ذوالفقار شد

«این‌جا كجاست؟ حالت مولا عوض شده
آرامش مداوم دریا عوض شده»

فرمود: «كربلاست» چه اندوه مبهمی!
چه نام آشنا و غریبی، عجب غمی!

از نو تمام حادثه‌ها را مرور كرد
از مرز بیست و چار، محرم، عبور كرد

ابرو كشید در هم و از لای گرد و خاك
افتاد چشم او به بدن‌های چاك‌چاك

آن جای ماجرا كه گلو می‌بُرند بود
«الله اكبر» از لب دشمن بلند بود

دارد صدای هلهله می‌آید از سپاه
الله اكبر از سر گودال قتلگاه

زینب! بسوز! آجركِ الله دخترم!
بار دگر قدم بزن این‌جا برابرم

تو یادگار مادر پهلوشكسته‌ای
زینب! نبینمت كه خمیدی و خسته‌ای

نامت شنیده می‌شود از خیمه‌ها بلند
بابا! برای دلخوشی بچه‌ها بخند

از این به بعد محور این خیمه‌گاه باش
با كارون برای سفر روبه‌راه باش

با خود سكوت را تو به اوج صدا ببر
سوغات كوفه خطبه‌ای از كربلا ببر


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی، حاج سعيد حداديان
[ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ] [ 23:30 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

شب است وبوی جدایی زکربلا آید

صدای ناله زینب زنینوا آید

صدای خواندن قرآن زحنجر اکبر

برای دفعه آخر چه با صفا آید

هنوز ماه مدینه محافظ حرم است

کنار خیمه طفلان صدای پا آید

نشسته با نوی مظلومه با برادر خود

سخن زغربت وهجران زآن سرا آید

هر آنچه داشت هراسش،همیشه،خواهد دید

امان زلحظه فردا که پر بلا آید

دوباره پخلوی بشکسته را عیان بیند

که روی خاک به صورت غم آشنا آید

هنوز یار نرفته چنین پریشان است

چه می کند که سر او او به نیزه ها آید

جواد حیدری


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 18:51 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
گفته‌هاي علي انساني درباره رباعيات ضد فتنه‌


اشعار خوانده شده توسط ذاكر اهل‌بیت، حاج علی انسانی در دومین شب عزاداری در حسینیه امام خمینی / محرم 1433

با صد حضور باز طلبگارت آمدم
دست چمن گرفته به گلزارت آمدم

احسان به هرچه می‌خردم سود با من است
از قیمتم مپرس به بازارت آمدم

وصل محیط می‌برد از قطره ننگ عجز
كم نیستم، به عالم بسیارت آمدم

بیع و شرای چارسوی عشق، دیگر است
خود را فروختم كه خریدارت آمدم

بر آب چشم و جاروی مژگان من ببین
من خاكروب مقدم زوارت آمدم
شعر از بیدل دهلوی

***

زبان‌حال حضرت زینب(س) به حضرت ام‌البنین(س)

گمان مكن پسرت ناتنی‌برادر بود
قسم به عشق، كنارم حسین دیگر بود

منال ام بنین و ببال از عباس
تو شیرمادر و شیر تو شیرپرور بود

سقوط قلعه‌ی خیبر اگر به نام علی‌ست
فرات: خیبر دیگر؛ یل تو حیدر بود

ز شام تا به سحر دور خیمه‌ها می‌گشت
كه ماه هاشمیان بود و مهرپرور بود

به لرزه بود از او پشت هفت‌پشت ستم
یل تو یك‌تنه یك تن نبود، لشگر بود

به جای دست روی چشم خویش تیر گذاشت
ببین كه تا به چه حدی مطیع رهبر بود

اگر فتاد روی خاك می‌شود پرپر
ولی گل تو روی شاخه بود و پرپر بود


موضوعات مرتبط: دلنوشته هاي مادحين، اشعار مختلط آئینی
[ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 18:22 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://s-moosavi.com/pictures/image.raw?type=img&id=180

کاش می گشتم فدای دست تو

تا نمی دیدم عزای دست تو
خیمه های ظهر عاشورا هنوز
تکیه دارد بر عصای دست تو
از درخت سبزِ باغ ِ مصطفی
تا فتاده شاخه های دست تو
اشک می ریزد ز چشم اهل دل
در عزای غم فزای دست تو
یک چمن گلهای سرخ نینوا
سبز می گردد به پای دست تو
در شگفتم از تو ای دست خدا
چیست آیا خون بهای دست تو؟


صادق رحمانی


شعر شب نهم محرم/مشکی نبود اگر که تو سقا نمی شدی

آبی نبود اگر که تو دریا نمی شدی
مشکی نبود اگر که تو سقا نمی شدی
حالا که مثل نور شدی و قمر شدی
ای کاش هیچ وقت تو پیدا نمی شدی
این تیر با نگاه نظر می زند تورا
حالا نمی شد این همه زیبا نمی شدی؟
می خواستی که تیر نگیرد تن تورا
کاری نداشت،خوش قدو بالا نمی شدی
تو جمع خیمه بودی و تقسیم کردنت
ورنه در این مزار کمت جا نمی شدی
پیش قد حسین ،تمامت شکسته بود
تقصیر تو نبود اگر پا نمی شدی


علی اکبر لطیفیان



موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 19:12 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
http://www.shiapics.ir/components/com_joomgallery/img_originals/__ashura_8/463_20090828_1405925888.jpg
هرچه تیر آمده بر روی تنت جا شده است

بین میدان کرمت باز هویدا شده است

آنقدر نیزه نشسته به روی پیکر تو

هر کسی دیده تو را گفته علی پا شده است

یک عمود آمده امّا دو نفر تا شده اند

تو سرت تا شده و من کمرم تا شده است

تو شبیه پدرم بوده ای امّا حالا

وجه تشبیه تو با پهلوی زهرا شده است

هرکجا می نگرم اکبر من ریخته است

پسرم در وسط جنگ پسرها شده است

چه شده با تنت از دقّت شمشیر عدو

نکند دور و برت حرمله پیدا شده است

چه سرت آمده اینقدر زِ هم وا شده ای

چقدر پیکر تو مثل معمّا شده است

دشمنت اشک مرا دیده ولی می خندد

وسط گریه ی من هلهله برپا شده است

عمّه ات آمده از خیمه کنارت برخیز

عمّه ات آمده و نائب لیلا شده است

استخوان خرد ترین پیکر بر روی زمین!

چشم بابات ببین ، همدم دریا شده است

خون جاری شده از شرم نگاهت یعنی

پدرت بی تو (اسیر) غم دنیا شده است

شاعر: حمید رمی



موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 15:57 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://www.download.ir/files/images/posts/big_4ee44f7d6562b7d0e7137a431c9b939f.jpg

السلام علیک یا عبدالله ابن الحسن علیه السلام

هر کس دلش به درد و بلا مبتلاتر است *** درخیمه گاه سینه او کربلاتر است

هیئت برایم از همه جا خوبتر ولی *** حال وهوای کرب و بلا با صفاتر است

ما با شب و فراق و غمیم آشنا ولی *** شام وغم و بلای حرم آشناتر است

وقتی برای کرب و بلا گریه می کنیم *** دعای فاطمه ما را سزاتر است

تو خیمه گاه سوخته را دیده ای ولی *** آتش به خیمه گاه حرم نینواتر است

در شعله غمش همه دلها که سوختند *** آن دل که شعله ور بشود کیمیاتر است

آتش گرفتیم که مَحرم به او شویم *** مُحرم شدن در آتش و غم والاتر است

ما شعله های مقنعه ها را چشیده ایم *** اماشرار معجر زینب فراتر است

زینت ز گوش دختر ما که نبرده اند *** ناموس کربلا ز ما با حیاتر است

ما پیکر مقطع الاعضاء ندیده ایم *** هر چه بیان کنیم از آن بوریاتر است

مرا خلیل روضه ارباب خواستند *** این انتصاب از همه ما را رواتر است


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 0:24 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_ckyip0l24.png
كاش اين قبر تو گم باشد و پيدا نشود

اگرم شد سر نبش قبر بلوا نشود



از تو گهواره اي مانده ببرندش غارت

ولي اي كاش سر راس تو دعوا نشود



گفته بودم بنشيني به سر تيغ پسر

كه به سرنيزه سر كوچك تو جا نشود



کاش با دیدن تو در همه ی راه علی

بيش از اين قامت خم گشته ي من تا نشود ؟



من هنوز از نگه حرمله ها مي ترسم

كاش ديگر كسي مشغول تماشا نشود



لب به گريه نكني باز اگر مي خواهي

بوسه ي چوب به لبهاي تو پيدا نشود



گر چه خاليست علي جاي تو در آغوشم

ولي بهتر كه زآغوشه ي زهرا نشود



غارت اينجا نه فقط درهم و دينار و زر است

كاش اين سوخته معجر زسرم وا نشود

ياسر مسافر


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 12:31 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://img.tebyan.net/big/1388/05/261222488166196200482574391571452142374.jpg

آقا قبول کن

ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن

یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن

آهی در این بساط به غیر از امید نیست

یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن

از یـاد بـرده ایم شمـا را پـدر! ولی

این کودک فراری خود را قبول کن

رسم کریم نیست که گلچین کند، کریم!

مـا را سَـوا نکـرده و یک جـا قـبول کن

گر بی نوا و پست و حقیریم و رو سیاه

اما به جــان حضرت زهـرا قبـول کن

گندم که نه، مقام شما بود لاجَرَم

رمز هبوط آدم و حوّا، قـبول کن

                                          مجید لشکری


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 17:23 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://www.inn.ir/iran_media/image/2009/12/733391209_orig.jpg

مناجات با حضرت صاحب الزمان علیه السلام

آقا بیا که پیش قدمهات پا شوم *** در محضرت نشینم مست از لقاء شوم

یادم اگر کنی به دعای سحرگَهَت *** من نیز می شود که ز عصیان جدا شوم

نذر کرده ام که به صبح ظهور تو *** آیی و پیش مقدم پاکت فدا شوم

حیف است با دلی که به تو خو گرفته است ***بر غیر مهر فاطمی ات مبتلا شوم

گفتی ز حال و روز تو غفلت نمی کنم *** من دائما ز یاد تو غافل چرا شوم

می آمدی و می تراویدم تو را چو آب *** اما نشد که طالب آب بقا شوم

آزرده خاطر از گنه عاشقان شوی *** شرمنده ام که باعث اخم شما شدم

ماه محرم است بگو روضه ات کجاست *** تا میهمان هیئت آل عبا شوم

گریه کنان به سینه زنم در غم حسین *** بلکه کمی شبیه صاحب عزا شوم

یک شب مرا به شوق زیارت صدا نما *** تا آنکه زائر صحن کرب و بلا شوم


موضوعات مرتبط: دلنوشته هاي مادحين، اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 10:3 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

 

کشتگان عشق

کشتگان عشق بی غسل و کفن خوابیده اند

سر براه دوست داده با بدن خوابیده اند

 

در گلستان شهادت یک به یک مانند گل

پاره پاره در جوار ذوالمنن خوابیده اند

 

در کنار شاه اقلیم امامت روی خاک

با تن صد چاک با وجه حسن خوابیده اند

 

سرزمین کربلا یعنی حسین آباد عشق

مردمانش جمله با یک پیرهن خوابیده اند

 

جان نثاران شه دین ساکنان بزم قرب

بی کس و بی خانمان دور از وطن خوابیده اند

 

گر خزان شد گلستان مصطفی فخر زمن

نو گلانش تشنه لب در آن چمن خوابیده اند

 

چنگ ننوازید امشب لشکر از بهر خدا

کاهل بیت شاه در بیت الحزن خوابیده اند

 

ای صبا آهسته تر می ران به دشت کربلا

کودکان در خیمه با حزن و محن خوابیده اند

 

" ساعیا " با چشم حق بین بین که یاران حسین

جمله یک روحند لیکن تن به تن خوابیده اند


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 9:1 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش
یک دم سپر شوند برای برادرش
خون عقاب در جگر شیرشان پر است
از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش
این دو ز کودکی فقط ایینه دیده اند
آیینه ای که آه نسازد مکدرش
واحیرتا که این دو جوانان زینبند؟
یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش
با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند
یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش
یک دست گرم اشک گرفتن ز چشمهاش
مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش
چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش
زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادا برادرش...
زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
زینب که در مدینه قرق بود معبرش
زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است
از بس که رفته این همه این زن به مادرش
زینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدند پسرهاش زیورش
گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتی گذشته بود دگر آب از سرش...


سید حمید رضا برقعی


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 15:45 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://www.inn.ir/iran_media/image/2009/12/733391209_orig.jpg

مناجات با حضرت صاحب الزمان علیه السلام

باز جا مانده ام از یار به دادم برسید ***دل جدا مانده ز دلدار به دادم برسید

ای کریمانِ خطا پوش مرا دریابید *** نشنیدم سخن یار به دادم برسید

نگشودم پرِ پرواز چو دلدارم خواست ***همچونان مرغ گرفتار به دادم برسید

دست من بود که همراه شهیدان بروم *** نشدم در صف انصار به دادم برسید

کاش در مدرسه عشق وفا می خواندم *** من کجامکتب ایثار به دادم برسید

ساقی میکده را کاش وفا می کردم *** می شدم مست علمدار به دادم برسید

کربلایی شدم و کرب و بلایی نشدم *** ماندم از غافله هر بار به دادم برسید

در بسیج غم عشقت همه جا سردارم *** لیک درمعرکه سربار به دادم برسید

چه شد از معرکه عشق جدایم کردند *** ماندم از هجرت خونبار به دادم برسید

نکند یوسف خود را به ثمن بفروشم *** وای ازدرهم و دینار به دادم برسید

به خدا روضه ارباب مرا داد نجات *** جز توهم نیست خریدار به دادم برسید

سر به اندام من ای دوست کند سنگینی *** میکند میلِ سرِ دار به دادم برسید


موضوعات مرتبط: دلنوشته هاي مادحين، اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 9:24 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
http://www.quranct.com/gallery/images/3/1_resized-kh933044.jpg

گفتم به خود یا که خبر از ما نداری

یا که خیال دیدن ما را نداری
حالا که با سر آمدی فهمیده ام که
هر شب تو میخواهی بیایی پا نداری
دور از من و عمّه کجاها رفته ای که
یک جای سالم در سرت حتّی نداری
حتّی پر از زخم و جراحت هم که باشی
زیباترین بابای دنیا! تا نداری
بعد از تو باید سوخت در هرم یتیمی
بعد از تو باید ساخت بابا با نداری
با دختر تو دختران شام قهرند
با طعنه می گویند تو بابا نداری؟
من را به همراهت ببر تا که بفهمم
تو دوست داری دخترت را یا نداری


شاعر: محسن عرب خالقی


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 14:12 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

راه ما طی گشت و در این دشت مأوا می کنیم

بار در منزل رسید و خیمه بر پا می کنیم
این زمین بازار و کالا جان و ما سوداگریم
جان خود یک روزه با جانانه سودا می کنیم
خصم خواهد قامت ما خم ولی غافل از آنک
ما دوتا تنها قد خود پیش یکتا می کنیم
در همین وادی به روی دست ما با تیر کین
شیر خواری جان دهد ، ما هم تماشا می کینم
روز عاشورا که پرپر می شود گل های عشق
بس تماشایی بوَد دعوت ز زهرا می کنیم
گر خیام آتش بگیرد کودکی گر گم شود
نعش او آخر به زیر خار پیدا می کنیم


شاعر: علی انسانی


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 14:6 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

 


باز باران با ترانه

مي خورد بر بام خانه

يادم آيد كربلا را

دشت پر شور و نوا را

گردش يك روز غمگين

گرم و خونين

لرزش طفلان نالان

زير تيغ و نيزه ها را


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 21:57 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://parsfun.net/wp-content/uploads/HLIC/moharram6.jpg
مدینه! امامت کجا می رود؟
سفر کرده سوی خدا می رود
دلِ شب، غریبانه تنها حسین
نهان از همه چشم ها می رود
مدینه! چه آرامی و ساکتی
امام غریبت کجا می رود؟
مدینه! زعباس و ا کبر بپرس
اگر می رود شب، چرا می رود؟
مدینه! تماشا کن این قافله
چه عاشق سوی کربلا می رود
اگر جان به بزم بلا می برد
علی اصغرش را کجا می برد؟
فضا محو تاب و تب زینب است
گمانم که وقت نماز شب است
همه هاشمیات، مشغول ذکر
است » یا رب « بیابان پر از نغمۀ
محمل به سرعت مران !» طرِمّاح «
که بانوی این کاروان زینب است
همه کودکان را هم امشب مدام
غریبانه ذکر خدا بر لب است
حسین است چون ماه و اطراف او
فروزنده هفتاد و دو کوکب است
بیابان! بزن ناله ای دلنشین
که دخت علی گشته محمل نشین
عجب کاروانی، خدا یارشان
اجل آید از ره به د د یارشان
متاعِ همه گشته خونِ گلو
خداوند عالم خریدارشان
شود حجّشان با شهادت شروع
اسارت بود آخرِ کارشان
گواهی دهم در کنار فرات
بوَد آبشان خون رخسارشان
چو اینان عزیزان پیغمبرند
مبادا کنی ای فلک خوارشان
قضا را چه امری مقدر شده؟
که سقّا پریشانِ اصغر شده
در این کاروان کودکی شیرخوار
به دامان مادر کشد انتظار
که روزی در آغوش گرم پدر
کند تشنه لب، جان خود را نثار
بپاشد پدر خون او را به عرش
کند هدیه بر ذات پروردگار
در آغوش خون خدا پر زند
به دامان زهرا بگیرد قرار
به بابا بگوید که با دست خویش
سپر کن به تیر و به خاکش سپار
به سقا بگویید آبش دهد
ز خون دو بازو، گلابش دهد
به زینب بگویید: با سوز و آه
بوَد کعبه ات گودی قتلگاه
به اکبر بگویید: بابا کند
چگونه به زخم جبینت نگاه؟
به زهرا بگویید: از کعب نی
شود پیکر دخترانت سیاه
به قاسم بگویید: خون سرت
خضابِ رُخَت می شود بی گناه
به طفلان بگویید: در زیر خاک
بیارید از ترس دشمن پناه
به "میثم" بگویید اشک روان
فرستد به دنبال این کاروان
*****

غلامرضا سازگار


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 0:18 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://www.pic.iran-forum.ir/images/xgpe88rk0x11iph1nm66.jpg

جز ذکر توأم نیست ثنایی و دعایی

بی حال و هوای تو چه حالی؟ چه هوایی؟
بی زخم تو محروم بود سینه ز مرهم
گر درد نبخشی، چه طبیبی؟ چه دوایی؟
بگذار که چون گرد به خاکت بنشینم
تا بر سر پایم بگذاری، کف پایی
از مرتبه و قدر و جلالش نشود کم
گر پادشهی چشم گشاید، به گدایی
عمری گذراندیم و دریغا که ندیدیم
روزی که ز ما سر نزند، جرم و خطایی
از گوشِ کرِ خود، گله داریم وگرنه
هر لحظه به ما از تو رسیده است، صلایی
مرغان هوا، خلق زمین، ماهی دریا
هر یک به زبانی ز تو گویند ثنایی
ایمن شده از روز مکافات و نگفتیم
هر لحظة این عمر بود روز جزایی
افسوس که در کوی تو بودیم و نبودیم
از پرتو حسنت، نگرفتیم ضیایی
از زلف تو تحصیل نکردیم عبیری
وز رنگ تو بر دل نگرفتیم جلایی
"میثم"، نتوان چید گل از باغ ولایت
تا دست نیاری به سوی خار بلایی
غلامرضا سازگار


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 21:51 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

 

زندگی چیز دیگری شده است، تا به نامت رسیده‌ایم حسین!

عشق سوغاتِ کربلاست اگر مزه‌اش را چشیده‌ایم حسین!
هر دلی را به دلبری دادند، هر سری را به سَروَری دادند
ما که هر وقت گفته‌ایم خدا، از خدایت شنیده‌ایم: حسین
از خدایت شنیده‌ایم که ‌گفت: نقش‌ها ما کشیده‌ایم اما
«اَحسنُ الخالِقین» از آنروزیم که تو را آفریده‌ایم حسین!
زینت شانه‌های پیغمبر! تا شنیدیم ساعت آخر:
دل چگونه بریدی از اکبر، دل از عالم بریده‌ایم حسین!
این عَلَم‌ها و این علامت‌ها اینچنین بی دلیل خم نشدند
همه‌ی ما شریک غم‌های خواهری قد خمیده‌ایم حسین!
تن بی دست مانده‌ی سقا دیده‌ای، وای از دلت آقا !
در عوض ما کنار هر آبی عکس دستی کشیده‌ایم حسین!
بین شرم نگاه عباس و آن دل نازک شما چه گذشت؟
از حرم تا حرم نفهمیدیم ما که هر چه دویده‌ایم حسین!
روضه‌های مدینه می‌خوانیم اول کربلا و می‌دانیم
از دعاهای مادرت بوده که به اینجا رسیده‌ایم حسین!
شاعری با نگاه پاییزی به دو چشم بهاری‌اَم خندید
چه بگویم که اشک ما از چیست؟ چه بگویم چه دیده‌ایم حسین!


شاعر: قاسم صرافان


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 0:27 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

                                             یا حسین - یا اباعبدالله - امام حسین

                                                  اگر چه مثل محرّم نمی شوم هرگز                                           

جدا ز روضه و ماتم نمی شوم هرگز
مرا ببخش مرا چون که خوب می دانم
که توبه کردم و آدم نمی شوم هرگز
اسیر جاذبۀ حُسن یوسف یاسم
که محو در گل مریم نمی شوم هرگز
گناه کارم و حتی بدون اذن شما
بدان نصیب جهنم نمی شوم هرگز
به جان عشق قسم غیر چهارده معصوم
به پای هیچ کسی خم نمی شوم هرگز
قسم به قلب سپیدت سیاهپوش کسی
بجز شهید محّرم نمی شوم هرگز
نَمی فُرات بیاور چرا که من قانع
به سلسبیل و به زمزم نمی شوم هرگز
در انتهای غزل من دوباره می خواهم
فقط برای تو باشم نمی شوم هرگز


شاعر: سید حمیدرضا برقعی

موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 7:50 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

http://www.11moharram.com/portal/images/stories/imam%20zaman.jpg

از فراقت به جواني همگي پير شديم

بي تو از وادي دنيا همگي سير شديم

 

بي خود از حادثه ي عشق تو ديوانه و مست

عاشق کوي تو گشتيم و زمين گير شديم

 

تا که وصفي ز کمان و خم ابروي تو رفت...

در پي ديدن رويت همگي تير شديم

 

از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم

 

در سراشيبي ابروت سرازير شديم

گو گدايان در اين خانه بيايند که ما

از گدايي به در تو همگي مير شديم

 

عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند...

جمله در حلقه ي تو در غل و زنجير شديم

 

 

موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ] [ 22:41 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

 

جمعه ها ما زائر گل میشویم

شاخساران توسل میشویم

خشم ما در جمعه طغیان میکند

اشک را در چشم پنهان میکند

می شکوفد تا حریم کبریا ناله هامان

تا کی گل نرگس بیا

ای گل نرگس صفای دل توئی

چلچراغ سبز این محفل توئی

ای گل نرگس رهایی دست توست

یک گلستان شقایق هست توست

ای گل نرگس ای صاحب الزمان

از فراقت از فراقت الامان


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 22:7 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

چون خدا طالب گدا شد باز *** در رحمت به روی ما شد باز

بنده شرمند خدا شد باز *** او خریدار اشک ما شد باز

خبر آمد گناه می بخشم *** کوه عصیان به کاه می بخشم

روز الطاف کبریا عرفه *** مژده بخشش و عطا عرفه

روز مهمانی خدا عرفه *** السلام علیک یا عرفه

من از ماه تو به جا ماندم *** بنده ای دور از خدا ماندم

به سرم آمده بلا چه کنم *** گشته ام سخت مبتلا چه کنم

به خودم کرده ام جفا چه کنم *** نپذیری اگر مرا چه کنم

هیچ کس همچو من نمی خواهد *** عبد توبه شکن نمی خواهد

من زمین خورده ام مرا نزنید *** عبد افسرده ام مرا نزنید

در گنه مرده ام مرا نزنید *** پی به خود برده ام مرا نزنید

تو ببین عذر اشتباه مرا *** به رویم نزن گناه مرا

نشود تا که بنده ات رسوا *** خوب و بد را ز هم مساز جدا

درهم اینبار هم بخر ما را *** تو رو رد کردن گدا هیهات

ورنه من از خجالت آب شوم *** مپسند پیش کَس خراب شوم

گر ندارم بها، نگهدارم *** گوشه این سرا نگهدارم

تو بیا از خطا نگهدارم *** تا رَوَم کربلا نگهدارم

تا که روزی به پای تو آیم *** با شهادت به پای تو آیم

جبل الرحمة کوه عشق و صفا *** عرفات از حضور تو زیبا

ای دل آرام خیمه تو کجاست *** وعده ما روضه سقاست

نرسیدم اگر به مهمانی *** قبولم نما به قربانی

کاروانی که لاله ها دارد *** ای خدا عزم کربلا دارد

کوفه در سر چه نقشه ها دارد *** شهر مکر است و ماجرا دارد

گل زینب کجا و سم و اسب *** . . .


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی، استاد حاج منصور ارضي
[ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 0:42 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

چند شعر از مرحوم محمد رضا آغاسی


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 0:13 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]


 در انتهاى شبى دراز
 در میان سوسوى آینه‏ها
 در سال مرگ برگهاى جوان
 در پشت دیوارى از سکوت
 مردى خواهد آمد
 از جنس بلور
 مردى که سکوتش، سبز
 تنهایى‏اش، زیبا
 و چشمهایش قشنگ‏تر از نگاه نجیب شکوفه‏هاست
 مردى که بهترین ترانه خلقت را سر خواهد داد
 اللَّه‏اکبر اللَّه‏اکبر اللَّه‏اکبر
 مردى مى‏آید
 مردى خواهد آمد
 مردى از تبار گل یاس

هوشنگ صادقى - اردبیل



 
موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ] [ 9:7 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

شعر فراق امام زمان(عج)،اشعار مذهبی حضرت مهدی شعر فراق امام زمان(عج)،اشعار مذهبی حضرت مهدی


ای که هر دم دم ز مولا میزنی

پس چرا وقت عمل جا می زنی

ای که گوئی در پناه مهدی ام

مستحق یک نگاه مهدی ام

نام مهدی جان من بازیچه نیست

عاشق مهدی خدا داند که کیست

ای که اظهار ارادت می کنی

در خفا صد ها جنایت می کنی

عاشق مهدی نمودار وفاست

قلب اوآئینه مهر و صفاست

ذکر یا مهدی ز هر ذکری نکوست

دوستی با او جواز آبروست

ما نه اندر عشقبازی جاهلیم

ما برای عشق حرمت قائلیم

هر کسی چشم انتظار مهدی اشت

بی تکلف ریزه خوار مهدی است

سرمه افرشتگان خاک رهش

حاتم طائی گدای درگهش

چشم زیبایان عالم سوی اوست

یوسف مصری غلام کوی اوست

دل گلستان است و مهدی یاس اوست

صد میخانه زنده از انفاس اویت

معجزاتی برتر از عیسی کند

بی عصا کار دو صد موسی کند

مهدی موعود یعنی مصطفی

رونوشتی از علی المرتضی

اوست عین احمد احمد عین اوست

مه غباری از کف نعلین اوست

هر که قائل نیست بر امر ظهور

بی شعور است بی شعور است بی شعور

انتظار اوهمه درد است درد

هر که با مهدی بود مرد است مرد

انتظار او همه فیض است فیض

دشمن او نطفه حیض است حیض

اوامیر ملک جن و آدم است

او ولی امر کل عالم است

در زمین و در سماء این صحبت ایت

مهدی زهرا امام امت است

خط آزادی ز کلک شصت اوست

جمعه ها پرونده ها در دست اوست

اولیا را چون وصی خاتمه است

نقش مهر دست او یا فاطمه است

این همه شور از پی خوش عهدی است

آرزوی ما ظهور مهدی است

«سید خوش» زاد ای دل سوخته

فاطمه دیده به مهدی دوخته


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ] [ 7:53 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
چند تا شعر در مورد وجود مقدس جوادالائمه از شاعران اهلبیت.

P30sampad -- Shahadat_Imam_Javad

 

از پشت درب بسته کسی آه می کشد

یوسف دوباره ناله زیک چاه می کشد

در زیر پای هلهله ها این صدای کیست؟

این پای کوب و دست فشانی برای کیست؟

از ظرف آب ریخته بر این زمین بپرس

از یک کنیز یا که از آن یا از این بپرس

زرد است از چه گندم روی دل رضا

بر باد رفته است چرا حاصل رضا

زلف مجعد پسرش را نگاه کن

آنگاه یاد یوسف غمگین چاه کن

ای کاش دست کاسه انگور می شکست

تا چهره جواد به زردی نمی نشست

ای کاش زهر قاتل و مسموم خویش بود

ای کاش کشته اثر شوم خویش بود

دیدند چند طایفه ای از کبوتران

با بال روی بام کسی سایه گستران

رضا جعفری

(بقیه مطالب را در ادامه مطلب ملاحضه فرمائید)


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 23:26 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
img/daneshnameh_up/7/77/mahdi4.jpg

این هفته هم گذشت تو اما نیامدی

خورشید خانواده ی زهرا نیامدی

از جاده ی همیشه ی چشم انتظارها

ای آخرین مسافردنیا نیامدی

صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم

"آمد غروب،رفت وتوآقا نیامدی"

امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم؟

آقای من ! اگر زد وفردا نیامدی

غیبت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم

تا روبرویمان نشدی ، تا نیامدی!

علی اکبر لطیفیان


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ شنبه سی ام مهر 1390 ] [ 0:39 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
 
 
 
 
شاید این جمعه بیاید ... شــــــــــــاید ...

خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
با همه لحظه خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر
کدام گوشه ی منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
شادروان(محمد رضا آقاسی)

موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 12:13 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

 

ای مرگ احلی من عسل در باور تو

بنگر عمو گریان نشسته در بر تو

ای بسمل عطشان در خون آرمیده

با من بگو اخر چه شد بال و پر تو

تو چشم تیز نیزه ها را خیره کردی

جانم فدای پهلوی افسونگر تو

دیدم عدو مویت میان پنجه دارد

با خنجر افتاده به جان حنجر تو

غارتگرانه چشم بر جسم تو دارند

همچون غنیمت گشته گنج پیکر تو

گفتم نقابت را مزن بالا که این قوم

دزدند و می دزدند رخشان گوهر تو

گویا ز جنگ سنگ بر گشتی عمو جان

این جای سنگ کیست مانده بر سر تو

این گرگهای تشنه خون یتیمان

جمعند از چه جمگی دور و بر تو

ای کاش نجمه در حرم نشنیده باشد

اوای مردم یا عموی آخر تو

 

مصطفی متولی


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ دوشنبه یازدهم دی 1378 ] [ 0:0 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]

اشعار خوانده شده توسط ذاكر اهل‌بیت حاج منصور ارضی در اولین شب عزاداری اباعبدالله الحسین علیه‌السلام در حسینیه امام خمینی:

تا تو دردم می‌دهی آن را دوا حس می‌كنم
عافیت را در میان هر بلا حس می‌كنم
بهترین اوقات عمرم در میان روضه‌هاست
خویش را در خانه‌ی خیرالنسا حس می‌كنم
بهتر از ماه مبارك در محرم تائبم
حال استغفار را در روضه‌ها حس می‌كنم
این زمان با آن مكان تأثیرشان عین هم است
در محرم خویش را در كربلا حس می‌كنم
سینه‌چاك سینه‌ی عریان یار زینبم
می‌زنم بر سینه چون این درد را حس می‌كنم
بین توحید و تجلی نسبت عینیت است
پس خودم را پیش تو پیش خدا حس می‌كنم
تو همان روضه شدی و من همان گریه شدم
تو مرا حس می‌كنی و من تو را حس می‌كنم
قیمت پایین پایت مثل بالای سر است
عرش بالا را همین پایین پا حس می‌كنم

***

گاهی همه به دور پسر جمع می‌شوند
گاهی همه به دور پدر جمع می‌شوند
این‌ها كه دست و پای علی را گرفته‌اند
هشتاد و چار فاطمه سرجمع می‌شوند
وقتی میان خیمه نشسته، نشسته‌اند
وقتی كه می‌رود، دم در جمع می‌شوند
دارند این طرف چه‌قدر می‌شوند كم
دارند آن طرف چه‌قدر جمع می‌شوند
وای از علی عقابش(1) اگر اشتباه رفت
وای از حسین دورش اگر جمع می‌شوند

1) نام اسب حضرت علی اكبر(ع)


موضوعات مرتبط: دلنوشته هاي مادحين، اشعار مختلط آئینی
[ دوشنبه یازدهم دی 1378 ] [ 0:0 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]











چه ها که با دل زینب (س) نکرده این کوفه؟

تو نی سوار و منم کوچه گرد این کوفه

چه سنگها که نشد پرت سوی محمل من

به دستهای زن و طفل و مرد این کوفه

من از فراق نگارم عزا گرفته امُ اما

گرفته جشن ظفر فرد فردِ این کوفه

ادامه دار شده خاطرات کرب و بلا

چه آتشی ست به پا در نبرد این کوفه

به جای نان و رطبهای هر شب بابا

چه لقمه ها که نصیبم نکرده این کوفه

به خاندان رسول خدا کنایه زدند

چه داغ کرده دلم، قلب سرد این کوفه

نخوان دگر سرنیزه برایشان قرآن

که سکه می خورد آقا به درد این کوفه

بخوان دعای فرج تا بیاید آن مردی

که پاسخی ست خدایی، به عهد این کوفه


برگرفته از وبلاگ اشعار آئيني حسين ايماني


موضوعات مرتبط: اشعار مختلط آئینی
[ دوشنبه یازدهم دی 1378 ] [ 0:0 ] [ دلنوشتهای منتظران ظهور ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

خدایا ! رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ، نه از آنان که پول دین را میگیرند و برای دنیا کار می کنند. هر کس به اندازه ی عصیانی که دارد ارزش دارد.(دکتر شزیعتی)


با نظرات و پيشنهادات خودتون منو در اداره هر چه بهتر اين وبلاگ ياري كنيد


bikas759@Gmail.com
امکانات وب

 دلنوشته هاي منتظران ظهور

http://gigpars.com/images/djk5b7wqzt5h0kftpy4y.gif





Powered by WebGozar